تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
مرا باز خانه نميگذاشتند ، و انس دل من غريب به حسن معاشرت مىجستند . باز سر قصه رويم . چون ملك ارسلان و اتابك ايبك به بردسير رسيدند غلّه هنوز سبز بود ، و نه بر ظاهر قوت مردم بود و نه در شهر ذخيره ، روزى دو سه مقاسات گرسنگى كردند . ملك ارسلان ايبك را فروگذاشت و در شهر شد ، و محمد شاه را بىآسيبى كه به وى رساند به قلعه فرستاد . چون ملك در شهر شد ، ايبك با چند امير و فوجى از غلامان از در بردسير برخاسته به بم شد ، و دهم رمضان به بم رسيد . و سابق على ، لا لحب على بل لبغض معاوية ، او را به قدم اعزاز استقبال نمود و وسادهء جلال نهاد و سر سفرهء افضال گشاد ، و حالى ايبك و لشكر را در شهر فرود آورد ، و مبانى معاهدت محكم گردانيد .

غارت جيرفت

ايبك بعد از چند روز ، هم در رمضان ، سرهنگان سابق را با تركان خود برداشته [ عزم ] تاختن جيرفت نمود ، و قمادين كه محط رحال رجال آفاق و مخزن نفايس چين و خطا و هندوستان و حبشه و زنگبار و دريا بار و روم و مصر و ارمنيه و آذربايجان و ماوراء النهر و خراسان و فارس و عراق بود ، و جيرفت و رساتيق را ، زير و زبر گردانيد ؛ و آنچه ديدند - از صامت و ناطق - همه باز بم آوردند . و در بردسير ، مجد الدين محمود پسر ناصح الدين بو البركات ، كه خواجهء معتبر معتمد عالم رزين متين بود ، به حكم آنكه [ آن ] ولايت كه خانهء او بود در ميان بردسير و بم افتاده بود « 1 » و از تعرض اهل بم مستشعر مىبود و در تمهيد قاعدهء مصالحت و مهادنت « 2 » بين الجانبين ميكوشيد ، او را در صميم تابستان به بم فرستادند تا در آن
هامش
( 1 ) - از ظاهر امر چنين برميآيد كه اين ناصح الدين از اهالى راين يا دارزين بوده باشد كه ميان كرمان و بم واقع شده‌اند . چه اگر اهل ماهان بود تا بم فاصلهء زياد داشت كه تصور كنيم در مسير تعرض اهل بم واقع شود و از راين به آن سو نيز آبادى معتبر و مهمى نيست جز دارزين و بنابراين فقط همين دو آبادى است كه ميتواند « از تعرض اهل بم مستشعر » باشد ! ( 2 ) - صلح و ترك جنگ و بقول امروزيها « آتش‌بس »