باب سعى نمايد و عقد عهد را متبرّم گرداند .
مجد الدين محمود كفايت خويش در آن مبذول داشت و « هدنة على دخن « 1 » » صلحى درهم پيوست و جوقى غلامان كه به زن و فرزند بردسير « 2 » اشتياقى زيادت داشتند ، رغبت مراجعت بردسير نموده در خدمت مجد الدين محمود به بردسير آمدند . و چون بناء صلح بر صدق مصافات نبود ، مدّت آن دراز نكشيد .
بيت :
دل اگر با زبان نباشد يار * هرچه گويد زبان بود بيكار
گفتار در رفتن ملك ارسلان و اتابك محمد بجانب بم و محاصره كردن و محصور شدن ايبك و سابقعلى در شهر بم
در ينوقت وزارت به مجد الدين محمود دادند ، او راى زد و گفت : ريش حادثه چون به مرهم لطف مصالحت مندمل نمىشود ، لابدّ آن را به داغ عنف مكاوحت مداواة بايد كرد كه « آخر الدواء الكى « 3 » » .
برين تقرير عزم بم را اختيار روز فرمودند ، و زين الدين رسولدار « 4 » به رسالت حضرت فارس حاضر بود ، و او مردى بود مكّار حيّال فضولجوى ، او را بر سبيل محيل « 5 » گسيل كردند و استمداد فوجى از حشم فارس نمود . زين الدين ، عرض
هامش
( 1 ) - هدنة على دخن ، صلح بر فساد ، سكون بر دود و خاكستر ، در حكم آرامش قبل از طوفان . سكونى كه بعلتى خاص - نه صلح - پيش آيد .
( 2 ) - در اصل : بردست ؟
( 3 ) - آخرين دوا داغ كردن است ، يعنى بيماريى كه با هيچ دوايى بهبود نيابد ، فقط با داغ كردن احتمال بهبودى خواهد داشت . حافظ گويد :به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت ؟ آخر الدواء الكىو اين شعر كنايه بر داغ كردن پيشانى دارد كه معمولا اشخاص مخبط و مجنون را پيشانى داغ ميكردند .
( 4 ) - رسولدار ، معمولا كسى بود كه در دربارها مأمور پذيرايى و نگهدارى سفراء و رسولان ميشد ، از جملهء مقام كسانى كه امروز در وزارت خارجه تشريفات را اداره ميكنند .
( 5 ) - كذا ، و به اقرب احتمال : بر سبيل تعجيل .