گفتار در بازآمدن اتابك محمد از جانب ايگ و گرفتن دار الملك بردسير
چون ملك و اتابك محمد دو ماه در ضيافت خانهء امراء ايگ بودند ، بر عزم استمداد روى به فارس نهاد و در بسا « 1 » خاصبك با ملك و اتابك محمد پيوست و فوجى از سوار و پياده داشت .
و اين خاصبك مردى بود مكّار حق ناشناس ، با اتابك محمد آغاز مساوى « 2 » اتابك زنگى نهاد و گفت از وى و مدد وى حسابى بر نتوان گرفت ، مصلحت آنست كه من در خدمت باشم و هم تا حدود كرمان رويم : لشكر كرمان چون بدانند كه ما را قوّتى هست ، ديگرباره ميل سيل موّار « 3 » ايشان با وادى جانب تو افتد . برين قرار روى باز كرمان نهادند .
و اتابك محمد را پسرى بود ، چالاك ، خوبروى ، مردانهء نوخاسته و بخصايل فرزانگى آراسته پهلواننام ، با پدر رأى زد و گفت : اى پدر ، شهر بردسير خاليست و شحنهء او امير بو الفوارس كوهى ديلمى عاجز مجهول ، اگر سحرگاهى چند سوار در پس ديوارها نزديك دروازهء شهر كمين سازند و چون در بگشايند خود را در شهر اندازند همانا اهل شهر را دست مدافعت و طاقت ممانعت نباشد ؛ و من بنفس خويش مباشر اين مهم و تهوّر خواهم بود ، تا اگر راست آيد دولت خداوند اتابك باشد و اگر - عياذا باللّه - تير قصد خطا رود و آن را تبعهاى باشد من فداء جان خداوند باشم و حمل بر حركتى كودكانهء كنند
اتابك گفت : چنين گفتهاند « آزمون رايگان « 4 » ! » روز ششم فروردين سنهء
هامش
( 1 ) - پسا - همان فسا و آن نام شهرى است به فارس ، شهرى خرم و بزرگ و او را قهندز است و ربض ، و شهرهاى كرديان و خير ( ظ : خبر ) از پساست . ( حدود العالم )
( 2 ) - مساوى ، بدىها و بدگوئى .
( 3 ) - موار : مواج و پرجوش و خروش .
( 4 ) - ظاهرا اين جمله « آزمون رايگان » ضرب المثلى بوده است تقريبا معادل اين ضرب المثل كرمانى : سنگ مفت و چغوك ( گنجشك ) مفت ! يعنى آدم دست بكارى مىزند كه انجام آن بهرحال ضررى ندارد .