تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
چون به منزل در فارد نزول افتاد ، خبر كردند كه امير ايبك دراز با ديگر امراء و غلامان سر عقبهء مادون « 1 » گرفته است . و لشكر يزد را در جيرفت . نخواهد گذاشت ، و ميگويند كه اگر ملك از لشكر غريب مهاجرت كند و با حشم خويش بسازد ، ما حلقهء بندگى در گوش جان داريم . و اگرنه تا جان داريم ميكوشيم . ملك را اين سخن غريب نمود ؛ قيبهء كشتىگير را بخواند ، كه او در كشتى استاد ايبك بود ، و بفرمود تا خبرى درست بياورد - و مسافت دو سه فرسنگ بود - قيبه شب را بازآمد و گفت : خبر راست است ، و ايبك زمين بوس مىرساند و ميگويد كه « من بندهء قديم درگاه علىام ، و اين ساعت بر هواء خدمت خداوند از خصم ملك و اتابك محمد بازگشتم ، و اينك لشكرى تمام به اميد نظر عاطفت پادشاه ترتيب كرده‌ام ، به حمد اللّه پادشاه را چون عرصهء ملك خاليست و منازعى در مقابله نه ، محتاج مدد غرباء نيست . اتابك يزد بر سوابق شفقت و بزرگى كه نموده است و تجشم مصاحبت فرموده ، منّت بدارد و ولايت سرحدّ كرمان كه مىخورد ازين مملكت زيادت از آن به وى نميرسد ، بسلامت بازگردد و آن را و برادرش بخواند . » و قيبه را فرمود تا اين فصل در حضور ايشان ايراد كند . شرف الدين پيشنا مردى بود به شجاعت مشهور و به غايت بسالت مذكور : افضل الدين كرمانى گويد « من از دور مىشنيدم كه شرف الدين مىگفت : « كه فردا چون روز آيد ، آن گندكان را از آن عقبه به زير آورم » . روز ديگر روى به پاى عقبه نهادند . افضل الدين ابن [ ابو ] حامد الكرمانى گويد : « ما جماعتى از اصحاب عمايم از خدمت ركاب باز ايستاديم ، و به ديهى شديم كه آن را سرسنك « 2 » خوانند ، چه متيقّن بوديم كه لشكر يزد گذر نتواند [ كرد ] و با لشكرى به عدد افزون و بالا دست مقاومت نتواند نمود . چون روز به نماز پيشين رسيد از سربيشها آواز آمد كه لشكر يزد بر گرديد ! ملك چون به پاى عقبه رسيد ايبك را نزديك خواند و گفت : « اتابك يزد بر
هامش
( 1 ) - عقبهء مادون ، مقصود گردنهء مادون است و گردنه و گدار ، گذرگاههاى صعب را در كوهستان گويند . ( 2 ) - ممكن است « كل سنگ » از دهات جبال بارز باشد .