معظم است و شكلى مبهم ، و گرهء اين جز به ناخن تفكر نتوان گشاد ، يكشب مهلت ميخواهم تا قرعهء انديشه بگردانم و سر رشتهء اين كار درست كنم و خبر بازدهم » .
پس سابق على سرمهء سهر در بصر بصيرت كشيد ، و در شش جهت عالم نظر كرد ، و هفت اقليم فطرت زير پاى رخش فكرت آورد : - ملك ارسلان را با لشكر يزد در سرحد كرمان ديد روى به دار الملك بردسير نهاده ؛ - و ايبك و غلامان در جيرفت ديد چشم طمع گشاده ، و دهان حرص باز كرده ؛ - و ملك تورانشاه را ( ديد ) در عراق ، حدوث مثل اين حالت را بر قدم انتظار ايستاده .
فرار اتابك و پادشاه
و دانست كه چون [ ملك ] ملك ارسلان را مسلّم گردد ، جز قصد اتابك ، مهمى دامن همت [ او ] نگيرد ، و لا سيّما كه خصم ملك زير جناح ترشيح دارد و ميپرود ، و چون بازبينى خصومت همهء جهان تا در سراى من آمد « 1 » ، رأى آنست كه هجومى كنم و ملك و اتابك را در قبض آرم تا هرپادشاه كه نشيند ، مرا وسيلتى باشد ، و چهرهء جاه و منصب مرا وقايتى .
و فرمود تا دروازههاء ربض شهر فرو بستند ، و خود و سرهنگان ، بامداد در سر ملك و اتابك و حواشى افتادند . اتفاق نيك را بر عزم ركوب ، اسبان در زين بودند . اتابك بر نشست و ملك را بر پيش زين خويش گرفت و چند مرد جلد كه در خدمت اتابك بودند دروازه را در بشكستند ، و اتابك و ملك بيرون افتادند و حواشى برخى جست و بعضى ماند .
اتابك چون ازين ورطه خلاص يافت ، در مفرّ و مقر خويش تفكر كرد :
- بر دست راست بردسير بود : به ملك ارسلان رسيده ؛ - و بر دست چپ جيرفت بود :
ايبك و لشكرى آنجا .
هامش
( 1 ) - و شايد : آيد ، يعنى تا چشم برهم زنى همهء دشمنىهاى مملكت متوجه خانهء من كه در بم است ، شود .