تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
معظم است و شكلى مبهم ، و گرهء اين جز به ناخن تفكر نتوان گشاد ، يكشب مهلت ميخواهم تا قرعهء انديشه بگردانم و سر رشتهء اين كار درست كنم و خبر بازدهم » . پس سابق على سرمهء سهر در بصر بصيرت كشيد ، و در شش جهت عالم نظر كرد ، و هفت اقليم فطرت زير پاى رخش فكرت آورد : - ملك ارسلان را با لشكر يزد در سرحد كرمان ديد روى به دار الملك بردسير نهاده ؛ - و ايبك و غلامان در جيرفت ديد چشم طمع گشاده ، و دهان حرص باز كرده ؛ - و ملك تورانشاه را ( ديد ) در عراق ، حدوث مثل اين حالت را بر قدم انتظار ايستاده .

فرار اتابك و پادشاه

و دانست كه چون [ ملك ] ملك ارسلان را مسلّم گردد ، جز قصد اتابك ، مهمى دامن همت [ او ] نگيرد ، و لا سيّما كه خصم ملك زير جناح ترشيح دارد و ميپرود ، و چون بازبينى خصومت همهء جهان تا در سراى من آمد « 1 » ، رأى آنست كه هجومى كنم و ملك و اتابك را در قبض آرم تا هرپادشاه كه نشيند ، مرا وسيلتى باشد ، و چهرهء جاه و منصب مرا وقايتى . و فرمود تا دروازه‌هاء ربض شهر فرو بستند ، و خود و سرهنگان ، بامداد در سر ملك و اتابك و حواشى افتادند . اتفاق نيك را بر عزم ركوب ، اسبان در زين بودند . اتابك بر نشست و ملك را بر پيش زين خويش گرفت و چند مرد جلد كه در خدمت اتابك بودند دروازه را در بشكستند ، و اتابك و ملك بيرون افتادند و حواشى برخى جست و بعضى ماند . اتابك چون ازين ورطه خلاص يافت ، در مفرّ و مقر خويش تفكر كرد : - بر دست راست بردسير بود : به ملك ارسلان رسيده ؛ - و بر دست چپ جيرفت بود : ايبك و لشكرى آنجا .
هامش
( 1 ) - و شايد : آيد ، يعنى تا چشم برهم زنى همهء دشمنىهاى مملكت متوجه خانهء من كه در بم است ، شود .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 94 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم