اين انقلاب ظاهرا بر اثر امرى كوچك يعنى كدورت جزئى ميان اتابك محمد و چغرانه روى داده بود ، اما همانطور كه ارسطو گفته است نبايد فراموش كرد كه « علل انقلابات هيچگاه خرد و حقير نيستند ، هرچند بهانهء انقلابات ممكن است حقير و ناچيز باشند » « 1 »
حقيقت مطلب اينست كه :
« در كرمان مجال مردم تنگ شده بود ، و وجوه دواوين اندك ، و تركان گرسنه و بينوا : و تازيكان در خيش خانهء عيش خزيده و دراعهء وقار بر كشيده و مالى و منالى داشتند » .
اين اختلاف طبقاتى موجب پيدايش چنان واقعهء هايلهاى شد كه بسيارى از رجال شهر را بيكباره پارهپاره كردند .
علاوه بر آن نبايد فراموش كرد كه تورانشاه :
« چون نوبت ملك به وى رسيد ، از كرمان رمقى مانده [ بود ] ، و هرروز تباهى امور دولت مضاعف ميشد ، و سفك دماء و اهلاك اعوان و انصار خويش از امراء و غلامان بر حال خود ، تا به درجتى كه بعضى غلامان كه محبوس بودند در مطمورهاى . و در حال سياست بيرون نمىآمدند ، آتش در ايشان زد ! و برين نسق پر و بال خويش بدست خود مىكند » « 2 »
معلوم است پادشاهى كه محكومى را كه در چالهاى پناه برده است دستور دهد آتش بزنند ، تا چه حد بايد سفاك باشد . كرمان درين برهه از زمان آشفتهترين سالهاى خود را مىگذراند و چنان بود كه :
« درين بيست سال [ از 555 تا 575 هلالى ] روايح راحت به مشام رعيت نرسيد ، و عواصف نوايب و زعازع حوادث ساكن نشد ، و هر سالى محاصره و قحطى كه در آن خلقى بسيار هلاك ميشدند ، و در كرمان مردى ظريف بود ، او را سيف الجيوش گفتندى ، روزى گفت :
در عهد ما هرخوشه گندم كه مىآيد پرچمى با خود مىآورد ! » « 3 »
در همين سالهاست كه افضل كرمان ترجيع بند معروف خود را سرود كه متأسفانه تمام آن در دست نيست و بندى از آن اينست :
هامش
( 1 ) - از كتاب سياست ، ترجمهء حميد عنايت .
( 2 ) - عقد العلى ص 13
( 3 ) - عقد العلى ص 11