فردا روز آدينه بعد از نماز ، برادر ، ابو بكر با گله به مشيز ميرود ، و عزم من آنكه با غلامان خاص خويش و تركان پدرى « 1 » در شب بر پى او بيرون شوم ، و گله را برانيم و به جانب بم رويم . از شهر بسبب پيادگى ، كس بر پى ما نيارد آمد . بهرامشاه چنانچه « 2 » هست ازين برادر متميّزتر و متيقّظتر است و اين ساعت مفلوك و منكوب و مقهور و مغلوب ، لا شكّ منّت اين موهبت بدارد و از افتادگى برخيزد ، و در هفته او را باز دار الملك گواشير آورم « 3 » و سزاى مخالفان چنان كه شرطست بدهم .
ناصر الدين گفت :
[ بيت ]
اقبال درين سپهكشى قايدتست * در هرمنزل پيك ظفر رايد تست « 4 »
اى خداوند ! اين نه رأى انسانيست و نه انديشهء جسمانى : اين وحى ربّانى و الهام روحانيست ؛ اين ارشاد بختست و تلقين اقبال . و بنده دست در فتراك دولت زده است ، چه بىسايهء دولت خداوند ، مرا يكروز عمر مباد ! « و اذا عزمت فتوكل على اللّه « 5 » » تأخير جايز نيست .
اتابك برين تقرير ، با سوارى چهارصد ، بيرون شد و گله در پيش گرفت و به راه بافت به جيرفت شد .
شمس الدين مغونى
و از جملهء امراء و اركان دولت ، كه با اتابك طريق بيوفائى سپرده بودند و بر سمت خلاف مروت رفته و سمت
هامش
( 1 ) - مقصود تركانى است كه در خدمت پدرش اتابك بزقوش بودهاند و تاكنون در خدمت فرزندش اتابك محمد وفادار و پابرجاى مانده .
( 2 ) - بجاى چنان كه - آنطور كه ، همانسان كه - بر خلاف امروز كه چنانچه اختصاصا بجاى اگر و هرآينه به كار رود .
( 3 ) - يعنى ظرف يك هفته او را به بردسير آورده بر سرير حكومت خواهم نشاند .
( 4 ) - قايد : افسر و سرهنگ ؛ رايد : راهبر و راهنما .
( 5 ) - چون بكارى عزم كردى ، بر خداى توكل كن . . .