تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
رفيع از تفويض وزارت به ناصر الدين پشيمان شد ، چه ناصر الدين مردى بود محتشم از خاندان آل كسرى ، وزير بن الوزير بن الوزير ، و ناپاك رفيع و امثال او را وزنى ننهادى . تقرير طرمطى كرد كه اين منصب از نصاب استحقاق بيرون ميبايد آورد و ناصر الدين را در زندان عزل مؤيّد و مخلّد موقوف كرد ، بدانكه عصابهء « 1 » تكحيل بر جبين مردمك چشم او بندند و چشمهء بصر او را به ذرور « 2 » آهك بينبارند . و بر مقتضاى اشارت او ، آن صدر بزرگوار را - كه زبدهء خاندان مجد و شرف و خلاصهء دودمان جود و كرم بود - ميل كشيدند و خانهء او بر وى زندان كرد . و بهرام شاه از مصاف راين شكسته و خسته با قومى برهنه باز بم شد و تجديد اهبت « 3 » پادشاهى و ترتيب اسباب جهاندارى از سر گرفت . و سنهء 562 خراجى موافق 569 هجرى بر التهاب زبانهء خلاف ميان پادشاهان و گريز طبقات حشم از جانبين به آخر رسيد ، و ملك ارسلان بر قاعده به جيرفت شد و در مفتتح سنهء 563 باز بردسير آمد « 4 » ، و طرمطى باستظهار تغافل پادشاه بر جريمهء تطاول اصرار مىنمود و از وخامت مغبّت « 5 » لجاج غافل مىبود تا از مادر « الليل حبلى « 6 » » فرزند تقديرى و نتيجهء قضائى در وجود آمد كه بدست دمار فرش عناد طرمطى را طى كرد « 7 » .
هامش
( 1 ) - عصابه ( با كسر اول ) ، عمامه و دستار ( 2 ) - ذرور ( با فتح اول ) آن گرد كه در چشم پاشند شفاء و بهبودى را . ( 3 ) - اهبت ( با ضم اول و فتح سوم ) وسيله و تهيه وعده و آنچه كه براى انجام امرى به كار آيد چون وسيلهء سفر و امثال آن . ( 4 ) - 563 خراجى موافق 570 هلالى . ( 5 ) - مغبت ، با فتح ميم و غين ، و باء مشدد : عاقبت هركار ( 6 ) - حبلى ( با ضم اول و آخر مقصور ) ، آن زن كه باردار باشد ، در واقع نظر بر اين شعر بود : شب آبستن است و چه زايد سحر ؟ ( 7 ) - طى كردن : پيچيدن امثال فرش و طومار .