دولت بهرام شاه منكوس و طالع سلطنت او منحوس شد ، و هزيمت شد ، و با لشكر خراسان فرار برداشتند ، و جملهء بنه و اثقال بگذاشتند ، و چند امير معروف دستگير شدند .
نماز شام ، برعكس واقعه خبر به گواشير رسيد . اصحاب دواوين اتابك و طرمطى كه پيش از مصاف با اغروق « 1 » به بردسير رسيده بودند ، همه عروس طرب « 2 » را طلاق دادند و ناقهء هرب را زمام بركرد ، و اكثر معارف و اهل هواء ملك ارسلان بىمركوب و توشه از شهر بيرون شدند ، و روى به سرحد عراق نهاد ، و مصيبتى تازه و اضطرابى بىاندازه شب بيست و هفتم رمضان سنهء 569 هلالى در بردسير حادث شد .
چون شب به نيمه رسيد ، مسبّح فتح و مبشر ظفر دررسيد و از سلامت ملك ارسلان و نصرت لواء او خبر درست آورد ، شهر سكون گرفت و مردم را رمقى بازآمد و التزام نذور كردند ، و قومى كه فرار كرده بودند بعد از دو سه روز از مسافات مختلف باز گرديدند ! و روز عيد فطر ملك ارسلان به طالع مسعود و خاتمهء محمود در شهر آمد .
جهان بكام و فلك راعى و ملك داعى * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
يعقوب به بازديد جمال يوسف آن قدح فرح نوش نكرد كه اهل كرمان به بازديد آن پادشاه كردند ، عجايز عاجز از حركت او را به پهلو « 3 » استقبال نمودند و هرنقد مضروب كه در شهر بود در پاى مركوب او ريختند .
پس ملك ارسلان بر عادت معهود و طريقت مألوف به استماع اغانى و تشرّب شراب ارغوانى مشغول شد . و طرمطى ، با آن انخذال كه او را در حومه التقا افتاده بود ، عنان رعونت فرو نميگرفت و ديو وسوسهء رفيع او را بر قاعده مغرور مىداشت .
ميل كشيدن ناصر الدين افزون
و درين سال « 4 » اوزار وزارت از ناصح الدين بو البركات برگرفتند و ناصر الدين افزون را در آن افكندند ، پس
هامش
( 1 ) - اغروق ، بار و بنهء سپاه
( 2 ) - در اصل طلب ؟
( 3 ) - در اصل : او را پهلو
( 4 ) - يعنى در سال 569 هلالى