و كدخداى او ناصر الدين كمال صرّههاى زر و مصحفى در آستين نهاده گرد اميران و غلامان برميآمد و باستحلاف ميخواست كه عهد ايتلاف بر جاى دارد : سوگند خوردن و زر گرفتن و رفتن يكى بود !
اتابك را حواشى و خواص او بر آن ميداشتند و ميگفتند كه بمجاهدت يا غفلت شرّ اين ترك كفايت ميتوانى كرد ، و اتابك يا از كمال عقل يا از ضعف دل و خور « 1 » و جبن طبيعت خود را با اين سخن نميداد و بفرط وقار و ترصّد فرج به حين انتظار لباس تجلّد مىپوشيد و كاس تصبّر مىنوشيد تا كار به جائى رسيد كه منصب دادبگى و يك نيمهء شحنگى از وى فرو گشادند و به طرمطى داد .
و اتابك شكايتى درين باب بسمع ملك نرسانيد و راه مضايقت نرفت كه پادشاه اگرچه عاقل بود از نباهت و خمول امراء دولت فارغ و غافل بود ، آخر شوكت و قوّت طرمطى بعد از يكسوارى و تنها روى ميديد و ميدانست كه همه خيل و حشم اتابكاند كه پشت بر كعبهء شكر كردهاند و روى به بتخانهء غدرآورده ، و بر آن خاموش ميبود .
چون هواء زمستان سنهء 561 « 2 » آغاز سرد گوئى و ترش روئى نهاد عزم جيرفت كردند : طرمطى با عدّتى وافر و عددى كثيف ، و اتابك بر هيأتى نازل و حالى ضعيف .
اهل جيرفت روى به قبلهء اقبال طرمطى آوردند و هرظرف و تحف و لطايف نعم كه ساخته و پرداخته بودند به سراى طرمطى كشيدند .
گفتار در ذكر ابتداى نقض ميثاق و هدم بنيان يگانگى ميان پادشاهان دوگانه در هنگام مقام جيرفت
از جانب بم مخايل نقض عهد و دلايل نكث ميثاق ظاهر ميشد و گريختن و آمد شد غلامان از جوانب موجب تغيّر خواطر و تشويش ضماير ، در مبدأ مصالحت ، ادمش كه غلامى بود از غلامان مؤيّد الدين با چند غلام از ملك ارسلان گريخته با بم شد و با ملك بهرام شاه پيوست .
هامش
( 1 ) - خور ( با فتح خ ) : فتور و سستى .
( 2 ) - 561 خراجى 568 هلالى