[ نظم ]
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنيان مكر با فلك حقه باز كرد
بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه مكر و شعبده با اهل راز كرد
چون ماه دى سنهء 560 خراجى « 1 » درآمد ملك ارسلان عزيمت جيرفت نمود [ با ] قطب الدين محمد اتابك و ناصح الدين بو البركات وزير ، و تا اول ماه خرداد سنهء 561 آنجا بماند . پس بنظام حال و فراغ بال باز دار الملك بردسير آمد و بقضاء شهوت و شرب قهوت مشغول شد و از حفظ مراتب مخلصان و رعايت حقوق بندگان غافل ، تا عقارب كيد طرمطى « 2 » و اصحاب او در حركت آمد و سركيسهء فتنهء نو گشاد .
گفتار در ذكر مبادى احوال طرمطى و در پيش افتادن او
طرمطى غلامى زيرك بود از غلامان امير داد قديم هنرى زيادت نداشت ، اما تركى زيرك بود تازيك دوست و شرابخواره ، پيوسته با رنود و اوباش مقيم زاويهء خرابات بود .
و به حكم خواجه تاشى رفيع الدين محمود سرخ ، كه مردى بود حيول لجوج طالب غايت كارها ، با وى معرفتى داشت .
و خواجهاى ديگر بود او را زين الدين مهذب گفتندى : مردى جوانمرد نيكو عهد نيك معاملت ،
[ شعر ]
فتى كان فيه ما يسرّ صديقه * على انّ فيه ما يسوء الأعاديا « 3 »
با رفيع و طرمطى افتاد و ثالث ثلثه شد ، و رفيع دست افزار حيلت و مكر دهاء در كار آورد ، و زين الدين آداب حسن العهد و نيك معاملتى استعمال فرمود تا طرمطى را از خاك خسارت به اوج امارت رسانيدند .
اگرچه طرمطى در مصاف جيرفت هنرى ننمود ، بل در خدمت ركاب ملك -
هامش
( 1 ) - 560 خراجى 567 هلالى ( ؟ )
( 2 ) - طرمطى ؟ ، ممكن است از كلمهء طرمطاى [ با ضم ط و ر ] ( كه پرندهاى است مگس - خوار ) گرفته شده باشد و احتمال دارد به صورت لقبى هزلانگيز عاميانه بر سر اين سردار نهاده شده باشد و شايد هم كلمهاى تركى خاص باشد .
( 3 ) - مردى كه دروست آنچه كه دوست او را بدان دل خوش شود ، همچنانكه او راست آنچه كه دشمن را نيز بدان زيان نرسد .