ارسلان به عراق شد و زين الدين نيز موافقت نمود و در اصفهان از تجار كرمانى كه او را به حسن نيت مىشناختند استقراض مىفرمود و در مصالح طرمطى صرف ميكرد و اسباب احتشام او ميساخت ، چون از عراق معاودت نمودند طرمطى را نهال نيك نامى « 1 » شده بود :
[ نظم ]
انّ القناة التى شاهدت رفعتها * تنمى و تنبت انبوبا على انبوب « 2 »
و زين الدين در لشكرگاه باعث او مىبود در خدمت ملك ارسلان و منادمت او ، و در اثناء آن ، التماس مزيد اقطاع و نانپاره ميكرد تا نام طرمطى به امارت برآمد .
و چون فتح دار الملك شد و به جيرفت رسيدند و رفيع با ايشان پيوست و كار تمام شد ، آغاز فضول نهاد و « دمنه » وار بر ترك دميد كه اتابك چرا بايد كه در ميان سه منصب كه مظنّهء حشمت و مدخل منافع است - يعنى اتابگى و دادبگى و شحنگى - جمع سازد ؟ و بگسترانيدن حبل حيل ، خيل و خول اتابك محمد را بعضى به مال و فوجى را بجاه و فرقهاى را بتهديد و وعيد از راه مىبرد .
و اتابك محمد شراب كمتر خوردى و در نديمى ملك رغبت ننمودى ، و طرمطى همواره در خدمت بود و نزديك خيك « 3 » و قريب قرابه ، لهذا هرروز عقد « 4 » دولت طرمطى منتظمتر ميشد و قاعدهء احوال اتابك منثلمتر « 5 » ، و اتابك ازين معنى دلشكسته و جان خسته « 6 » .
هامش
( 1 ) - كذا ، و ظاهرا : نهال بخت نامى ( يعنى بارور و بالنده ) شده بود . ( مرحوم قزوينى در حاشيهء كتاب خود نوشتهاند ، ظ : نهال نيك نامى نامى شده بود . )
( 2 ) - اين نيزهاى را كه بينى بلند و رساست ، حلقه به حلقه رشد يافته و بالا گرفته است
( 3 ) - خيك مقصود خيك شراب است و آن مشكى باشد كه از شراب پر كنند و به مجالس آرند
( 4 ) - عقد ، ( با كسر عين ) گردنبند ، حلقه .
( 5 ) - منثلم ، شكافته و خلل يافته
( 6 ) - ملك ارسلان به عشرت و ملاهى مشغوف بود . . . در مستى حركاتى كرد كه ثمرات آن ندامت بود : در مستى بذل بسيار كردى و تميز معتبر نداشتى ، عطاء امير و سپهسالارى به مطربى دادى ، گوئى در حق او گفته بودند :شهرى كه ز تو بخواست لشكر شكنى * دادى به مخنثى نه مردى ، نه زنى
راى تو چنين سست شد اى شاه جهان * پيش تو چه دف زنى ، چه شمشير زنى !( عقد العلى ص 12 )