[ بيت ]
هرچه در آينه جوان بيند * پير در خشت پخته آن بيند
اما چون سخن از اداى فرض حج مىگويد من روا ندارم كه مانع آن باشم چون همت آن پدر با « 1 » منست بدان مستظهرم و آثار آن بينمى .
او را رخصت حج داد و عازم بم شد ، و از لشكرى عراق مجاهد گوركانى و چند امير ديگر در خدمت ركاب ملك بهرامشاه تا بم مساعدت مرافقت نمودند ، و امير قراغوش - چون در عهد سلطان سنجر مذكور و محتشم بود و او را امير خراسان گفتندى و ملك مؤيد را يكسواره ديده بود و وقعى نميدانست و حفظ مصالح حال را خدمت او ميكرد - چون بكرمان افتاد عزم مراجعت خراسان از دل يكسو نهاد و در صحبت لشكر عراق روى به خدمت سلطان ارسلان « 2 » آورد .
و مؤيد الدين را خزانهاى وافر بود و چون انقلاب كرمان ميدانست ميخواست تا آن را از محنتكدهء كرمان بيرون افكند ، و با اتابك يزد سابقهء مودتى داشت و مقدمهء مكاتبتى . حضور او [ را ] در كرمان فرصتى تمام دانست و از خدمت ملك بهرام شاه به بهانهء اداء حج مرّخص شده در جوار اتابك يزد شد و با وى اساس مجاورت حرم كرم نهاد .
از آنجا كه كمال لطف طبع اتابك ركن الدين سام بود ازين معنى بشاشت تمام نمود و سعادت روزگار خويش در آن دانست ، و مؤيّد الدين را مصحوب خويش به يزد برد و در تقديم اسباب اكرام و احترام او شرط ميزبانى بجاى آورد .
و مؤيد الدين در مدت مقام يزد ذخاير و دفاين و نفايس خزاينكه داشت فداى نفس خويش ميكرد و هرروز تحفهاى طرفه و مبرّتى تازه به اتابك سام ميفرستاد و معاقد مودت بمزيد احكام مخصوص ميگردانيد و بمراضعت « 3 » كاس شراب ، رياض استيناس را سبز و سيراب ميداشت .
هامش
( 1 ) - در اصل : بدرباى ؟
( 2 ) - مقصود ارسلانشاه بن طغرل پادشاه عراق است نه ملك ارسلان حاكم كرمان .
( 3 ) - مراضعت ، همشير شدن و همراه سيراب شدن از شير .