تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
و اين بيچارگى نه تنها نصيب كرمان شد ، بلكه تجار خراسان عراق و يزد را نيز ورشكست كرد ، چه كالايى را كه سفارش داده بودند يا از حمل آن عاجز ماندند و يا اگر در راه بود نصيب دزدان و دزدان « سپاهىنما » شد و افضل گويد : « در بلاد خراسان و عراق جماعت تجارند كه مكسب و متجر ايشان كرمان بود ، معروفى از يزد با بنده گفت كه در و ديوار خانه‌هاى ما از كرمان سپيد شده ، و اين ساعت همه از جهت خرابى كرمان و بستگى مسالك او ، درويش شده‌ايم « 1 » » كار باينجا ختم نشد ، ارسلان به دربار عراق رفت و از آنجا با چند تن امير و وزير و لشكرى معتنابه بكرمان باز گشت و شهر را محاصره كرد و برج و بار و در خارج شهر ساخت ( همان كارى را كه قرنها بعد آقا محمد خان قاجار كرد ) « و روز بروز لشكر صحرا در نعيم مقيم مىآسود و اهل حصار در عذاب اليم مىفرسود و مدت شش ماه طول آن محاصره بكشيد و رنج مردم به غايت رسيد و قوت رعيت حصار باز آن آمد كه درويشان و عورات يك من و دومن غله به هزار حيله به شهر ميبردند و به تسعيرى تمام ميفروختند » . . . « ششماه گذشت و هيچكس از لشكر شبى تمام نخفت و روزى نياسود و شكم سير ناكرد و زره از پشت ناگشاد » ، تا كار منجر به فرار بهرمشاه به بم و ورود ارسلان به شهر شد . غلامان و امراى ترك و خراسان كه بهمراه برادران به كرمان آمده بودند خود هركدام دست به تعديات و تجاوزات زدند ، چنان كه در سال 568 « ايبك درار » با چند غلام به بردسير آمد و « در كاروانسراى غربا و منازل اكابر و متمولان بردسير افتاد و تاراجى تمام كرد و تا نماز پيشين بازار غارت گرم داشت و مالهاء وافر و نعمت متكاثر و نقود نامعدود و حلى عورات و ثياب منقوش و هرچه خف بود و حمل آن ممكن بود ببرد . و رعيت بيجاه را از فتنه بتازگى سيلاب بلا تا به لب رسيد ، و غرباء كه در كسوت جمال و ثروت در آن شهر آمده بودند همه پلاس افلاس بر دوش ، روى به راه نهادند . « 2 »
هامش
( 1 ) - عقد العلى ص 79 ( 2 ) - ص 77 متن .