بدينطريق ، امور اقتصادى اين سرزمين را كه يك منبع بزرگ درآمد آن از راه تجارت و حق العبور كالا و مردم و تجار و بقول امروزيها « در آمد پنهان » بود .
فلج ساختند .
مادهء فتنه باز منقطع نشده بود ، چندى بعد كه متوجه شدند با لشكر عراق و خراسان نميتوانند همديگر را بكوبند ، ارسلان به يزد رفت و از اتابك يزد سپاهى گرفت و بكرمان تاخت كه باز هم از بهرامشاه شكست خورد .
بهرامشاه در 570 ه درگذشت و از اين « شاه ميرى » و « عام البلوا » فتنهء تازه زاد ، محمد پسر هفت سالهء او را بر تخت نشاندند .
درين احوال ، نخستين زمزمهء استقلال داخلى و حكومت آزاد « سابق الدين على سهل » كوتوال بم بلند شد ، او كه هفتوادوار بر قلعهء بم استيلا داشت ، ديگر از پادشاه هفت سالهء بردسير چگونه اطاعت ميتوانست داشته باشد ؟ او حتى توطئه دستگيرى محمد شاه را در بم كشيده بود كه اتابك محمد ، شاه خردسال را بر اسب نشاند و « چند مرد جلد كه در خدمت اتابك بودند دروازه را در بشكستند و اتابك و ملك بيرون افتادند » « 1 »
در همين احوال باز لشكريان يزد بهمراه ارسلان به كرمان آمدند ، اتابك يزد با اين كارها ميخواست نواحى شمالى و شمال غربى كرمان ، يعنى بافق و بهاباد و زرند و كوهبنان را ضبط نمايد و كرده بود .
درين فترت ، بعضى غلامان ترك نفوذ و قدرت خارق العاده يافتند كه از آن جمله « ايبك دراز » بود كه اوضاع را آشفته و آب را گلآلود ديد و خود به ماهى گرفتن پرداخت ، يعنى :
« قمادين را كه محط رحال رجال آفاق و مخزن نفايس چين و ختا و هندوستان و حبشه و زنگبار و دريا بار و روم و مصر و ارمنيه و آذربايجان و ماوراء النهر و خراسان و فارس و عراق بود و جيرفت و رساتيق را زير و زبر گردانيد ، و آنچه ديدند از صامت و ناطق همه باز هم آوردند » « 2 »
هامش
( 1 ) - ص 94 متن كتاب
( 2 ) - متن كتاب ص 103