رسيد و مال تقبّل قسمت كرد ؛ در هرخانه چندان قلق و حسرات از هزيمت ملك - ارسلان حاصل بود كه تحمل مال قسمت و غرامت در مقابل آن وزنى نياورد .
پس ملك بهرام شاه در اوايل سنهء 559 خراجى عزم بردسير فرمود و مالى كه قسمت رفته بود بر لشكر تفرقه كرد و امراء بزرگ را رخصت معاودت خراسان داد ، و چند امير با فوجى حشم در خدمت خويش بداشت .
و مردم كرمان همه از سوز واقعهء ملك ارسلان بر پلاس ماتم و جمله در لباس غم ، و آتش خشم بهرام شاه و مؤيّد الدين بر قاعده زبانه زن ، و عناكب « 1 » كينهشان بر زواياى بعض رعايا پهانه تن « 2 » .
و مؤيد الدين اهل ودايع و امانات خويش را به چارميخ « 3 » مطالبه مىزد و بعد از مقرعهء « 4 » تقريع و توشيح توبيخ ، باسترداد آن معذب ميداشت تا جماعتى را مستأصل كرد و چند توانگر را از ذروهء استغنا به حضيض فاقه و عنا افكند .
و از سخنهاى موحش او يكى آن بود كه : « من تجربت كردم و معتمدان و خواجگان كرمان را بر سنگ امتحان و محك اعتبار زدم ، آبريزى « 5 » از همه امينتر يافتم ! به حكم آنكه چيزى در آبريز سراى خويش دفينه ساختم و به علم خويش باز يافتم ، و آنچه به خواجگان و معتبران كرمان سپردم خيانت كردند و بخصم من دادند » ! و هرگز مصيبتى ازين مولم ترو رزيتى « 6 » ازين موجعتر همانا به رعيت كرمان نرسيد .
هامش
( 1 ) - عناكب ، عنكبوتها .
( 2 ) - پهانهتن ، پهانه ، چوبكى باشد كه درودگران در شكاف چوبيكه به اره مىشكافند فرو برند ، اما ظاهرا مقصود در اينجا تار تنيدن است .
( 3 ) - چارميخ كردن نوعى مجازات بود كه محكوم را دو دست و دو پا به چهارميخ محكم مىبستند كه هيچگونه حركتى برايش ممكن نبود ، سپس انواع تعذيب به كار ميبردند تا اقرار كند و تسليم شود .
( 4 ) - مقرعه ، نوعى تازيانه كه بر سر چوبى بسته شده بود ، و تقريع : تازيانه زدن .
( 5 ) - آبريز ، مستراح ، مبال .
( 6 ) - رزيه ، مصيبت بزرگ .