سلطان و اتابك و جملهء امرا بقدم و ركاب ملك ارسلان تفأل نمودند و سايهء هماى عاطفت بر فرق همايون وى افكندند و همه در لزوم اعانت و وجوب اغاثت او يك كلمه شدند ، لا سيّما مادر سلطان كه او را بفرزندى قبول كرد و با وى حجاب برداشت و جناح اشبال « 1 » بر احوال او پوشانيد تا او را برحسب مراد از حضرت باز گردانيد . و جملهء امراء و معارف عراق چون قراغوش « 2 » و اتابك شيرگير و عز الدين صتماز و عز الدين دينورى و اتابك يزد ، و از فارس مجاهد گوركانى و غيرهم در خدمت او بكرمان فرستاد .
و از كرمان بر هواء ملك ارسلان جملهء خيول اتابكى و صنوف حشم و اصحاب قلم روى بجانب اصفهان نهادند و بعضى در خدمت ركاب و سايهء رايات او تا رى و ساوه و هركجا كه مقصد او بود شدند . چون هواء سرد سخن « 3 » دم انفاس ز مهريرى فرو بست و عيار شب و روز ربيعى به ميزان طبيعى يكى شد و از تودههاء كافور جويهاى گلاب روان شد و سنهء 560 خراجى درآمد ، ملك ارسلان از حضرت عراق با سپاهى چون ابر آذارى « 4 » متراكم با غرّش رعد و نالش برق ،
[ بيت ]
سپاهى چو شب صحن گيتى نورد * ز گردش سيه گنبد لاجورد
[ مصراع ]
بزينتى كه بر آيد شب چهارده ماه ، به راه فارس روان شد .
و بهرامشاه عيون و جواسيس بر گماشته بود و روز بروز تفحّص احوال مينمود .
چون حال برينجمله شنيد ترتيب محاصره كرد ، و مؤيد الدين غلّهء بسيار و حوايج
هامش
( 1 ) - اشبال ، از باب افعال ، سرپرستى كردن ، خصوصا سرپرستى مادر از فرزندان پس از مرگ پدر ، و شوهر نگرفتن و پدرى كردن در باب آنان
( 2 ) - اين نام در تاريخ اخبار الدولة سلجوقية به صورت ديگر آمده و گويد :
« پسر وسطى [ ارسلان ] به همدان خدمت ارسلانشاه بن طغرل آمد و ارسلانشاه وسايل رفتن او را بكرمان فراهم كرد و امير جمال الدين محمد بن ناصر الدين اقوش والى همدان كه از ابطال و فرسان بود همراه او شد و در سال 564 از همدان حركت كرد . چون به گواشير رسيد ، شهر و قلعه تسليم امير جمال الدين شد و خزائن بيشمار بدست آورد . سپس امير محمد بن اقوش به عراق بازگشت » . ( از اخبار الدولة السلجوقيه ص 166 ) .
( 3 ) - در اصل سخن . و در بدايع دكتر بيانى سخت آمده است ، اما مرحوم قزوينى باحتمال بسيار ضعيف تصور كرده كه در اصل شتوى بوده و تحريف يافته است .
( 4 ) - آذار ، ماه اول بهار سريانى