ملك محمد و سلجوقشاه
چون بر تخت قاوردى صعود فرمود و هنگام حركت گرمسير آمد و از سعادتسراى بردسير بدولتخانهء جيرفت نقل نمود .
در همانسال كه سال اول ملكش بود برادرش سلجوقشاه از راندگان هردرى و ياوگان هر شهرى ، مطرودان هردرگاهى [ و ] مردودان هربارگاهى ، حشو هرمصطبه [ اى و ] خس هرمسبعهاى « 1 » ، سپاهى جمع كرد و به جيرفت آمد . بر ظاهر جيرفت از جانب غربى التقاء افتاد و ميان هردو لشكر بازار جنگ گرم شد و هريكى از رجال حرب و ابناء طعن و ضرب متاع بسالت و بضاعت شجاعت خويش عرض دادند .
و غلامى ، كه روى بازار كار و پشت مردان كارزار سلجوقشاه بود و محرّض او بر طلب ملك ، كشته گشت . و آن غلام را ارقش بوزهچى « 2 » گفتندى ، هزار سوار در يكخانه زين - گويند وقتى سلجوقشاه با اين ارقش و پنجاه سوار كه با ايشان بود در ميان بافق « 3 » و بهاباد بر هزار سوار يزدى زدند و يك كس سلامت بيرون نگذاشتند : يا كشتند يا خسته و مجروح كردند - .
چون ارقش كشته شد نظم عقد آن اوباش در حيّز تبدّد افتاد و سلجوقشاه مصلحت در هزيمت ديد و از جيرفت به قطيف « 4 » و عمّان افتاد .
ملك محمد همهء عمر از كار سلجوقشاه انديشهناك بود و دل مشغول او . روزى در جيرفت بر خوان او « كيكو » بود و حكيم مختص الدين عثمان كه از جملهء خواص و ندماء ملك بود - و مردى عالم و خوشمحاوره و مزّاح بود و بذلههاى او در كرمان به مثل باز ميگفتند - حاضر بود .
ملك گفت من اين كيكوى جيرفت دوست ميدارم ، اين را چه خاصيت است ؟
هامش
( 1 ) - ارض مسبعه ، تكثر فيها السباع ، ( المنجمد )
( 2 ) - ارقش ، با فتح قاف : آنكه نقطههاى سياه و سپيد داشته باشد . ( منتهى الارب ) ، با كسر قاف : فهميده ، كاردان ( برهان ) ، اما درين متن اين نام تركى است و نام خاص است .
( 3 ) - در نسخهء ليدن بافت چاپ شده و حال آنكه صحيح آن بافق است كه با بهاباد در حدود راور و نزديك يزد قرار دارد ، نه بافت كه بين سيرجان و كرمان واقع است .
( 4 ) - قطيف از بنادر عمان است .