ياد گيرد صد دينار آقچه « 1 » بر دست همت خود واجب كرديم كه هرسال بر وجه ادرار « 2 » به روى رسانيم ؛ و اگر جامع الصغير ياد گيرد پانصد دينار بدهيم ؛ و اگر جامع الكبير ياد گيرد هزار دينار بوى رسانيم ، « 3 » بدين اميد هزار مرد فقيه و مفتى شدند !
در حفظ مصالح ممالك و رعايت احوال رعيت و ولايت ، شب سرمهء سهر « 4 » در چشم كشيدى و در درياء تفكر غوطه خوردى ، و در شهر صاحب خبران گماشت تا دقايق خير و شر و حقايق مجارى امور خرد و بزرگ انهاى رأى او ميكردند ، و تا اصفهان و خراسان عيون و جواسيس ميفرستاد تا روز بروز احوال شرق و غرب باز مينمودند .
روزى از ندماء سؤال كرد : در كدام محلّت سگى زاده است دو سپيد و دو زرد و يكى سياهسپيد ؟
ندما گفتند : علم ما به ولادت كلاب محيط نيست ! مگر رأى اعلى را از آن اعلام دادهاند ؟
گفت : در محلت كوى گبران سه شب است كه اين اتفاق افتاده است ، و او را غرض از ذكر زادن سگ و تلوّن بچگان او تنبيه مردم بود تا دانند كه در تعرّف احوال ولايت تا كجاست .
ندما و جلساء حضرت را قضات و ائمه و اكابر و معارف اهل بيوتات اختيار فرمود . اشتغال او به شرب روز ورود رسولى بود يا تجدّد جشنى يا ارضاء قومى .
و حواشى سراى و خدم بارگاه ، كه عادت آن داشتند كه با پدرش لگام فضول فراخ مى كردند و مركوب حماقت را پاشنه ميزدند ، زهرهء آن نداشتند كه در خدمت او مهر سكوت از حقّهء نطق بردارند .
هامش
( 1 ) - آقچه ، كلمهء مغولى بمعنى زر يا سيم مسكوك و توسعا هرمسكوكى :و ز پى آن تا زند ، سكه بنام بقاش * مىزند از آفتاب آقچه موزون فلك( خاقانى )
( 2 ) - ادرار : مقررى و شهريه
( 3 ) - چندين جامع كبير و صغير از فقها و مفسرين معروف هست ، درينجا گمان ميرود مقصود جامع كبير ابو عبد اللّه محمد بن حسن شيبانى متوفى 187 باشد ، ازين شخص كتاب ديگرى نيز بنام جامع صغير هست كه ظاهرا بايد مقصود مؤلف باز همين كتاب باشد .
اتفاقا يكى از فقهاى همان عهد كرمان يعنى ابو الفضل عبد الرحمن بن محمد كرمانى متوفى 543 ه . بر جامع كبير شيبانى شرحى نوشته است . درين باب رجوع به كشف الظنون شود .
( 4 ) - سهر ، بيدارى و بيدارخوابى