فروخته بودند اما اميرزاده بوده است از ولايت هرات ، چون احوال خود با ملك ارسلانشاه كشف كرد او را در نكاح آورد - زنى بغايت عاقله و خيرّه بود ، در كرمان خيرات بسيار فرمود از مدرسه و رباط ، و او را عصمت الدين لقب بود ، و اوقاف او را « اوقاف عصمتى » گفتندى ، مدرسهء درب ماهان و رباط ربض يزديان از ابنيهء او بود .
ملك ارسلانشاه به حكم شفقت پدرى ميخواست كه از سرگين ترنجى سازد ، ساخته نميشد ! ملك ارسلانشاه كرمانشاه را ميخواست و حق تعالى محمد را . امير ناصر الدين سبكتكين ميگفته : « عنايتى باسمعيل و عنايت اللّه بمحمود « 1 » . »
در ميان فرزندان او ، ملك محمد بحسن سيرت و كمال هدايت و فرط تيقّظ و درايت و جدّ سياست مشهور بود . چون به نظر كياست در احوال پدر نگريست دانست كه وفات پدرش با اختلاف اهواء امراء دولت و تزاحم خصوم مملكت سبب فتنهاى بزرگ و اضطرابى عظيم گردد .
و شبى از ليالى ماه صفر سنهء 537 ملك ارسلانشاه از عارضهاى سبك تشكّى نمود ، ملك محمد پيشدستى كرده پدر را از سراى دشت در ربوده بقلعهء كوه « 2 » فرستاد و تخت ملك موروث به يارى بخت بگرفت . و چون ملك محمد واسطهء عقد اولاد بود و جملهء امراءا حضرت و اركان دولت و رعاياء ولايت را كمال استقلال او معلوم بود و انوار پادشاهى و آثار جهاندارى در افعال و اقوال او مشاهده ميكردند و اين قرعهء فال پيش از حلول واقعه ميزدند ، اين حركت را كس انكار ننمود . كمر متابعت او بر ميان مطاوعت بستند .
هامش
( 1 ) - يعنى من مايل هستم پسرم اسماعيل بسلطنت برسد ولى عنايت خداوندى شامل حال محمود ( سلطان محمود بعد ) است .
( 2 ) - قلعهء كوه ، مقصود آنست كه پدر را از كاخ شهرى ( سراى دشت ) به قلعهء كوه ( همان قلعه دختر امروزى كه آن ايام آبادان بود و ارگ و محافظ شهر محسوب ميشد ) برد و خود بر سلطنت نشست ، باصطلاح امروزى كودتا نمود ، منتهى كودتاى سفيد !