در ايام ملك او بهرامشاه بن مسعود از برادر خود ارسلانشاه در غزنين منهزم شده باستمداد كرمان آمد ، « 1 » ملك ارسلانشاه او را به خروارها زر داد و چندان عطا كرد كه در حوصلهء انسانى گنجائى نداشت و گفت : چون سلطان اعظم سنجر بر مسند سلطنت است ، ترك ادبست مرا لشكر دادن و الّا بدانچه مقدور بود تقصير نميكردم ؛ و يكى از امراء حضرت [ را ] در خدمت بهرامشاه بپايهء سرير سنجرى فرستاد و استدعاء اعانت بهرامشاه كرد . و چون سلطان ماضى سنجر به ذات خود بهرامشاه را به غزنين برده بر سرير سلطنت محمودى نشاند و كار ملك بر بهرامشاه مستقيم شد اميرى از خود به اسم بشارت بكرمان فرستاد ، و ملك ارسلانشاه بفرمود تا چهار شهر بزرگ كرمان « 2 » و ديگر شهرها را يكهفته آذين بستند .
چون ملك او متطاول شد و سن او از هفتاد درگذشت ، ادمان شرب شراب و كثرت جوارى و حجرات در ظاهر و باطن او خلل پيدا كرد و جنس فرتوتى احيانا غالب ميشد « 3 » .
فرزندان ارسلانشاه
و او را فرزند بسيار بود پسر و دختر ، چند تن در حيات او حيات خود را وداع كردند و آخر عمر او هفت يا هشت پسر در حيات بودند .
پسر مهين او را كرمانشاه گفتند [ ى ] و پدر ، او را ولّى عهد خويش كرده بود ، و در اوقات غيبت از دار الملك بردسير او را قايممقام خويش ميكرد .
اما پسرى بود كه از قلّت هدايت و ضعف كياست استقلال تقدّم نداشت ، ملك ارسلانشاه مادر او را دوست داشتى - و او را زيتون خاتون گفتندى ، او را به بردگى
هامش
( 1 ) - بهرام شاه بن مسعود بن ابراهيم بن مسعود بن محمود : ارسلانشاه ، چون در غزنين پادشاه شد برادران خود را گرفته در محبس انداخت ، از جملهء اخوان ، بهرامشاه مجال فرار يافته پيش خال خود سنجر سلجوقى شتافت و با كمك او بالاخره بر برادر پيروزى يافته او را [ ارسلان را ] در 512 هلاك ساخت .
( 2 ) - چهار شهر بزرگ كرمان ، ظاهرا مقصود ، بردسير ( كرمان ) و سيرجان و جيرفت و بم بوده است .
( 3 ) - بواسطه غلو در مباشرت و شرب مدام خرف شده و در سنهء ست و ثلثين و خمسمائه [ 536 ] درگذشت ، سنش از هفتاد سال متجاوز بود ( جهانآرا ) . با ضعف پيرى مدام در شرب مدام و على الدوام در آغوش شاهدان سيم اندام بود ، لهذا در اواخر عمر حواسش اختلال پيدا كرده در سنهء پانصد و سى و شش راه عقبى گرفت . ( تاريخ كرمان مصحح نگارنده ص 92 ) ، اما متن تاريخ ، وفات او را در 537 نوشته است .