تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
محذورات و استحلال محظورات دلير گردانيدند تا چند قاضى و عالم را هلاك كرد و بدين حركات سمت الحاد بر جبين اعتقاد او نهادند و او را به كفر و فلسفه منسوب كردند . اتابك او نصير الدوله مردى مسلمان ديندار بود ، بسيارى او را نصيحت نمود ، هيچ در نگرفت و با اينهمه دولتخواهى قصد كشتن اتابك كرد . چون اتابك را معلوم شد بگريخت و با پانصد سوار بجانب اصفهان رفت ، چون او برفت ايرانشاه مدتى فارغ دست از آستين كفر و الحاد بيرون آورد . « 1 » امراء دولت از ركاكت عقيدت او در تعظيم قدر دين و ضعف رأى او در تمشيت امور ، ازو نفرت گرفتند و از وى تبرّى نمودند [ و او ] مقام باز صحرا برد ؛ و مقدّم امراء تركى بود او را خلق بازدار « 2 » گفتندى ، جمعى به خدمت شيخ الاسلام قاضى جمال الدين ابو المعالى كه مقتدارى آنروزگار بود رفتند ، [ و ] تقرير كرد [ ند ] كه ايرانشاه با كاكابليمان قرار داده كه روز جمعه در جامع ، ائمهء علماء و كبرا را قتل نمايند ، و چون عوام بمانند لابدّ كيش ايشان گيرند .

قتل ايرانشاه

شيخ الاسلام و علماء انام و قضاة عهد بر خلع او متفق شده فتوى نوشتند كه « هرگاه پادشاهى الحاد و زندقه بر دين اسلام اختيار كند خون او مباح باشد ، و لا طاعة للمخلوق فى معصية اللّه تعالى » « 3 » : و عوام را بر
هامش
( 1 ) - در سمط العلى جريان تكفير ايرانشاه بدين صورت آمده است : « ايرانشاه كه از پدر چون خاكستر از آتش آمد ، حاكم شد و بسبب آنكه با باطنيان و ملاحده مكاتبت و مصادقت ورزيد از ربقهء ايمان منخلع شد و جمهور اعيان بر قلع او متفق النية شدند ، و خواص و عوام به فتواى ائمهء عهد قاضى ابو العلاء بكويه - قدس اللّه روحه - و امام تاج القراء كه هردو از علماء و اولياء و اصفياء بودند به اباحت خون آن زنديق بر فتك و قتل او انگيخته شدند » ( سمط العلى چاپ مرحوم اقبال ص 17 ) ( 2 ) - نام اين ترك در جامع التواريخ حسنى « چلق بازدار » آمده است و نام قضاتى كه به قتل ايرانشاه فتوى داده‌اند قاضى ابو العلاء و سلطان تاج القراء ذكر شده است . ( 3 ) - و لا طاعة للمخلوق فى معصية الخالق ، و السلم . مرحوم بهار گويد : اين خبر در تواريخ ديده نشد و خبرى لطيفست ! ( حاشيهء تاريخ سيستان ص 114 )
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 31 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم