و او از محاورت و مخالطت اهل صناعت و حرف تحاشى ننمودى ، وقتى در شهور سنهء 478 درودگرى « 1 » در سراى شهر كار ميكرد دو شاگردى با وى كه به اولاد تركان مشابهتى داشت .
ملك از درودگر پرسيد كه اين كودك تركزاده است ؟
درودگر گفت : اين مسأله حق تعالى از تو پرسد ! مادر اين پسر ميگويد كه از من آمده است ؛ تركى در خانهء من به حكم نزول ساكن است ، لابدّ جواب اين ، ترا بايد داد - و آنوقت مقام لشكرى در شهر بود ، و ربض هنوز نساخته - « 2 »
ملك تورانشاه را سخن درودگر بر آتش قلق و اضطراب نشاند و ديدهء دلش را از دود اندوه تيره گردانيد ، و حالى فرمود تا مهندسين ولايت و استادان بنا را حاضر كردند و در ربض بيرون شهر بناى سراى خويش فرمود و در جنب سراى ، مسجد جامع و مدرسه و خانقاه و بيمارستان و گرماوه و اوقاف شگرف بر آنها نهاد ، « 3 » و فرمود تا امراء دولت و صدور حضرت و معارف ولايت همه در ربض منازل ساختند . و چون مكالمهء درودگر و ملك روز سهشنبه بود و همان روز بناء عمارات شد آن محله به « محلهء سهشنبهى » معروف گرديد و حال التحرير اگرچه ويران است اما به همان اسم مشهور است .
و از يمن عدالت اوست كه بعد از پانصد و پنجاه سال هنوز مسجد جامع او كه
هامش
( 1 ) - بروايت تذكرة الاولياء محرابى : گلكارى
( 2 ) - در ايام سالفه ، وقتى سپاهيانى بر شهرى چيره ميشدند ، لشكريان را در خانهها تقسيم ميكردند و هرصاحب خانهاى مجبور بود يكى يا چند تن سپاهى را در خانهء خود نگاهدارد و معلوم بود كزين ميان چه فسادها برميخاست . در تاريخ بخارا نيز هنگام تسلط عرب بر شهر چنين واقعهاى ، يعنى تقسيم افراد سپاهى را در خانهء مردم ، مىبينيم .
( 3 ) - از موقوفات تورانشاه چيزى فعلا باقى نيست ، محلتى را كه صاحب تاريخ نام ميبرد به محلهء شاه عادل موسوم و معروف است و سابقا در جنوب شرقى كرمان قرار داشته و اكنون جزء شهر مركزى محسوب مىشود .