و حشرى بىشمار بر در بردسير نزول كرد . « 1 »
سلطان شاه در شهر متحصن شده ، به لباس خضوع متّلبس شده ، بقدم خشوع پيش آمده پيغام فرستاد كه : مرا چهل خواهر است كه به حكم خويشى ناموس سلطان جهانند ، كرم و فتوّت سلطان عالم روا ندارد كه بدست خربندگان لشكرگاه افتند !
بعد از تردّد سفراء و استشفاع امراء و وزراء ، چون سلطان سوگند خورده بود كه شهر كرمان را خراب كند ، تصديق سوگند سلطان را ، يك برج از قلعهء كهن كه آن را برج فيروزه ميگفتند خراب كردند و سلطان بعد از آنكه هفده روز بر در بردسير مقام كرده بود باز گشت « 2 » .
سلطانشاه پادشاهى بود عشرت دوست ، در مدت ده سال كه پادشاه كرمان بود غير عشرت به امرى ديگر نپرداخت ، و در آخر عهد ملك او از برادران او در كرمان تورانشاه مانده بود ، او را بجانب بم فرستاد نه بطريق نيابت بل به حكم
هامش
( 1 ) - حركت ملكشاه بكرمان ، آنطور كه از جهانآرا برميآيد « ملكشاه در سنهء اثنى و سبعين لشكر بدانجا كشيده بلدهء كرمان را هفده روز محاصره كرد و بعد از آن به امان از آنجا برخاست ، » بنابراين حملهء ملكشاه پنجسال بعد از بتخت نشستن سلطانشاه بايد صورت گرفته باشد .
منتظم ناصرى و ابن اثير نيز وقايع جنگ ملكشاه و سلطانشاه را در سال 472 دانستهاند و ابن اثير گويد كه ملكشاه در 4 محرم 473 به اصفهان بازگشت ( الكامل ج 10 ص 43 ) با اين حساب ، قول صاحب تاريخ كه گويد : پس از يكسال كه از حكومت سلطانشاه گذشت ملكشاه متوجه كرمان شد ، قابل تأمل است .
( 2 ) - نباير ملكشاه از بنى عم راضى شدند كه در بلاد كرمان و بلوچستان نام ملكشاه را در خطبه مقدم بر نام سلطانشاه بخوانند و در وقت ضرورت از فرستادن سپاه مضايقه ننمايند .