تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
بگيتى ز آب دانش « 1 » خيره‌تر نيست * دو جانور يار سلطان ستمگر « 2 » سياوش را و خسرو را نيازرد * چو فرّ ايزدى بدآب و آذر تهوّر گرنه بد بودى ز شاهان « 3 » * نه جوشن داردى در كين نه مغفر چه بايد مغفر از آهن مر آن را * كه يزدان داده باشد مغفر از فر ايا شاهى كه شخصت را بياراست * بعقل و حلم يزدان پيكر و بر فزون شد دولتت تا بازگشتى * ز جنگ سكزيان « 4 » ديو منظر توان بردن هنوز از جنگ جايت * دريده زهرهء سكزى به زنبر « 5 » از اكنون تا پسين روزى ز گيتى * بر آن خاك ار فرود آيد كبوتر ز بس آغاز « 6 » خون ، گر دانه چيند ، * طبر خون « 7 » رويدش از حلق و ژاغر « 8 » چنان كردى كه بر ايوان شاهان * بجاى جنگ گاه رستم زر « 9 » از اين پس مر ترا در زين نگارند * تن تنها دريده قلب لشكر بعون رخش و زال و تير سيمرغ « 10 » * ز يك تن كرد رستم پاك كشور تو تنها گر بكوشى با سپاهى * چو قوم عاد در بالاى صرصر « 11 » چنان شان باز گردانى كه از بيم * برادر سبق جويد بر برادر ترا سيمرغ و تير گز نبايد * نه رخش جادو و زال فسونگر
هامش
( 1 ) - حتما ز آب و آتش بوده است . ( 2 ) - دو جان او بار سلطان ستمگر ( 3 ) - شايد : تهور گر نبد ، سودى به شاهان ( 4 ) - سكزيان : سيستانيان ، اهالى سيستان ( 5 ) - زنبر - زنبيل ، ظرف بزرگ ( 6 ) - آغار : نم ، رطوبت ، زه ، آنچه ترا بد از كوزه و مانند آن ( 7 ) - طبر خون : بيد سرخ ( 8 ) - ژاغر : چينه‌دان ( 9 ) - بجاى جنگهاى رستم زر ( 10 ) - پر سيمرغ ( 11 ) - چو قوم عاد بر بالاى اشقر .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 19 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم