بسا كاشعار من در مدحت تو * بخواهد گشتن از دفتر بدفتر « 1 »
و اين قصيده شصت و چهار بيت است همه بر اين نظم و اسلوب -
و سلطان شاه را بعد از قتل قاورد شاه ميل كشيدند . اما سلطان شاه را ، بنابر تقدير سميع بصير ، آينهء نظر از آه قصد تيره نشد و بادام بصر از سنگ تكحيل شكسته نگشت ، و شخصى از خدم پدرش او را از لشكرگاه ملكشاه بدزديد و بر پشت خويش بكرمان آورد « 2 » .
در كرمان ، كرمانشاه ، كه پدر او را بجاى خويش نشانده بود ، كلبهء دنيا را وداع كرده بود و ديگر پسران قاورد در قلاع بودند ؛ مهد امير حسين كه طفل بود بر تخت مىنهادند و بار ميداد . چون ركن الدوله سلطان شاه برسيد - در ماه صفر سنهء 467 - تخت ملك موروث را بزينت فرّ خويش رتبت افزود و امور ممالك را در نصاب تقويم قرار داد .
چون مدت يكسال از ملك او برآمد ، سلطان ملكشاه بنابر حركت قاورد ، به قصد استيصال نهال اقبال خاندان قاوردى ، عزم كرمان فرموده با لشكرى بسيار
هامش
( 1 ) - پايان قصيده اينست :الا تا هردرختى نيست طوبى * الا تا هرغديرى نيست كوثر
چو كوثر عمر و عيشت باد شيرين * چو طوبى شاخ بختت باد پربر( 2 ) - كيفيت ميل كشيدن سلطان شاه را ضمن حكايتى چنين گويند : « سلطانشاه روزى در بعلياباد بعشرت مشغول بود و مجلسى چون بهشت آراسته و وقتى خوش ميرفت و نديمان را خلعتها ميداد و ولايات مىبخشيد ، ناگاه صاحب خبر آمد ، يك انگشت كاغذ پيش وى فرستاد .
چون آن كاغذ مطالعه فرمود ، گونهء او متغير گشت . پس فرمود كه : زود مجلس برچينيد تا مستى باز شهر بريم ! طباع ندما بهم برآمد كه چه حادث شده است ؟ گفت صاحب خبر نموده كه ملكشاه به اصفهان ميرسد ، گفتند اى پادشاه للّه الحمد كه زيادت ازين نيست ، از اصفهان تا كرمان صد و چهل فرسنگ است و از بعلياباد تا شهر پنج فرسنگ ! آخر اين مجلس تمام بسر توان برد ، . . . گفت : « شما نيك ميگوئيد ، اما معذوريد كه پالان نديدهايد » ، گفتند اى شاه پالان چه معنى دارد ؟ گفت من در خدمت پدر خويش ملك قاورد بعراق بودم بهمدان ، چون او را واقعه آن افتاد ، مرا بگرفتند و ميل كشيدند ، و در حالت ميل كشيدن پالانى از استر بياوردند و بر من نهادند و كسى بر سر آن نشست تا من حركت نكنم ! »
و سلطانشاه را ميل كشيده بودند ، اما حدقه باطل نشده بود . ( عقد العلى ص 64 )