ز مردى و جگر نگذاشت باقى * مصور بر تو اى « 1 » زيبا مصوّر « 2 »
الا اى نامور شاهى كه هستى * ز شاهان در هرانواعى مخيّر
ز سهم افزاى كارى باز گشتى * كه آن ناديده « 3 » كس را نيست باور
ز خفتان معصفر بند بگشاى * ز ساقى بادهاى بستان معصفر
بجاى جوشن اندر پوش قاقم * بجاى نيزه بر كف گير ساغر
قدح بر كف نه و عنبر همى بوى « 4 » * برافروز آتشى چون چشم عبهر « 5 »
اگر بستان آزارى بپژمرد « 6 » * به آذر بوستانى كن ز آزر « 7 »
* * *
ايا شاهى كه ار نظم مديحت * نگردد سير طبع مدح گستر
مرا از نظم در خاطر عروسى است * كه از مدح تو خواهد نقش و زيور « 8 »
هامش
( 1 ) - اين زيبا مصور ؟
( 2 ) - در ديوان ازرقى اين اشعار اضافه است :شجاعت هديهاى باشد خدايى * يلان را در دماغ و دل مستر
كسى را در جهان ضامن نگيرد * به شخص فربه و بالاى ستگر
به پيش شير لاغر پيل فربه * چنان باشد كه كوهى پيش يك ذر ؟
و ليكن گاه كوشش بردراند * دوال از پيل فربه شير لاغر
الا اى نامور شاهى . . .( 3 ) - در اصل : با ديده
( 4 ) - قدح بر كف نه و عبهر بينبوى . . .
( 5 ) - عبهر : صفت نرگس
( 6 ) - از متن شعر برميآيد كه اين جنگ در پائيز صورت گرفته ، بيت اول هم صراحت بر اين معنى دارد .
( 7 ) - در ديوان ازرقى اين اشعار اضافه است :درختان رز اكنون تا نه بس دير * يكايك زرد كرده سبز چادر
برين گردون دريا چهر از ميغ * بپيوندد سماريهاى عنبر
سماريهاى عنبر چون گران شد * فروبارد ز عنبر عقد گوهر
وزان باريدن گوهر به نيسان * بخندد باغ و بر بالا صنوبر( 8 ) - در ديوان اضافه است :بقاى ذكر مردم نظم عالى است * كه دارد پاى با اركان و اختر