خطر امواج دريا در پيش است و ناچار از ركوب مراكب آبى و نفس از دخول آن آبى « 1 » .
ملك چون ثبات كوه داشت از موج بحر نينديشيد و بدين عزم عازم آن حدود شد و امير هرموز را حاضر كرد و بفرمود تا مراكب و سفاين مرتّب سازد و به حكم دلالت عنان خدمت ملك گيرد تا رايت منصور او را سرّهء « 2 » عمان مركز كند .
امير هرموز كمر اطاعت بر بست و اسباب عبور بساخت و چتر همايون ملك را به فرضهء عمّان رسانيد .
والى عمان شهريار بن تافيل چون آن بلاء ناگهان و محنت ناانديشيده ديد روى در پردهء خفا كشيد ، و ملك در اجتناء ثمرات مراد و اجتباء « 3 » اموال و استخراج كنوز باقصى الغاية برسيد ، به رعيت و ولايت زيادت ارهاق ننمود و بمواعيد خوب و گماشتگان عادل مستظهر گردانيد و خطبه و سكهء ولايت بر نام خويش فرمود و مثال داد تا طلب امير ولايت كنند و پيش من آورند كه در امان خداست و ضمان مراعات من . بعد از تفحص او را در تنورى باز يافتند و به خدمت ملك آوردند .
ملك گفت اى تازيك ، از مهمان بگريختى ؟ من بمهمانى تو آمدم و باز مىگردم و ولايت تراست و شحنهء من اينجا در خدمت و صحبت تو مىباشد .
آن بيچارهء نيم مرده « 4 » جبين خضوع ساجد زمين خشوع گردانيد و به زبان تضرع گفت اى ملك فرزندان طفل دارم ، اگر منّت جان بر من نهاده زنده گذارى باقى عمر ، بعد قضاء اللّه ، خود را بخشيدهء انعام ملك شناسم .
ملك را بر حال او رقت آمد ، او را ايمن گردانيد . پس شهريار از دفاين و خزاين و زواهر جواهر كه اندوختهء او و اسلافش بود ملك را خدمتها كرد و ملك در ظلّ دولت و كنف سلامت باز گرمسير آمد .
عمان تا آخر عهد ارسلانشاه بن كرمانشاه بن قاورد شاه در دست ملوك كرمان بود و پيوسته شحنهء كرمان آنجا ، بعد از فوت ارسلانشاه و جلوس ملك مغيث الدوله -
هامش
( 1 ) - يعنى اباكننده و ممتنع .
( 2 ) - سره : ناف و مركز
( 3 ) - اجتناء : چيدن ، و باربر گرفتن ؛ اجتباء : برگزيدن و انتخاب كردن .
( 4 ) - نسخه ليدن : مرد .