فراخى بحدّى شد « 1 » كه نقلهء اخبار آوردهاند كه وقتى در صميم زمستان بجيرفت ميرفت چون حركت ركاب فرمود در بردسير كرمان صد من نان بدينارى سرخ بود . بعد از آنكه بدولتخانهء جيرفت فرود آمد ، انهاى رأى پادشاه كردند كه هم در اين هفته در بردسير ، نود من بدينارى كردند ؛ و نيز آرد سياه و تباه مىپزند ؛ در حال با ده سوار از خواص عزم بردسير كرد و يك شبانروز ببردسير آمد و جملهء نانبايان را بخواند و گفت : تا من بشدم ملخخوارى در اين شهر افتاد ؟
گفتند : نى .
گفت : آفتى ديگر از آفات سماوى رخ داد كه آسياها خراب شد ؟
گفتند : نى .
گفت : لشكرى بيگانه روى بدين جانب نهاد ؟
گفتند : نى !
گفت : سبحان اللّه العظيم ! چون من با حشم از اين شهر رفتم مئونت و خرج ولايت از دو با يكى آمد ، بايستى كه يكصد و بيست من نان بدينارى شدى . پس چند تن « 2 » از معارف خبّازان در تنور تافته نشاند و بسوخت ! و باز بجيرفت آمد .
فتح فارس و قتل قاورد
ملك قاورد در آخر عهد ولايت فارس از فضول فضلون « 3 » خالى كرد و تخت ملك شيراز را بجمال عدل خويش جالى « 4 » ، و چون
هامش
( 1 ) - شايد : رسيد ؟
( 2 ) - ن . ل : جندى
( 3 ) - ن . ل : فضلان
( 4 ) - فضلون ، فضل بن حسن معروف به فضلويه كه نسب خود را به ارشير بابكان ميرسانيد ، چون دولت آل بويه ضعيف شد در شهور سنهء 448 ابو منصور فولاد ستون را كه آخرين آن طبقه است گرفته در يكى از قلاع محبوس ساخت و بر تمامى فارس استيلا يافت ، تا آنكه قاورد ابن جغر بيك سلجوقى لشكر بدانجا كشيده ، وى را چون قدرت مقاومت نبود بالضروره بديوان الب ارسلان رفت و مجددا حكومت فارس را به مقاطعه گرفت ، . . اما بهرحال در سال 464 ، خواجه نظام الملك براى دفع او بفارس آمد ( چه طغيان كرده بود ) و تسليم خواجه شد و در يكى از قلاع محبوسش ساختند و در آن قلعه درگذشت ، خاندان او در فارس و شبانكاره معروفند . ر ك :
تاريخ كرمان ص 80 - روضة الصفا ، چاپ سنگى ص 64