[ كرده ] فرق او بشكافت و او قهر كرده در شب بجانب دار الملك آمده صورت حال به قاورد عرض كرد كه در فلانروز ميعاد مواصلت و مصاهرت است و ميقات زفاف و التفاف « 1 » است و تا سه روز ديگر جميع معارف و رؤساء حشم كوفج و قفص از سواحل بحر تا اقصاى مكرانات در فلان ديه و فلان خانه خواهند بود .
چون قاورد بر اين حال مطلع شد در حال با حشم حاضر برنشست و بيرون شد و بقاياء لشكر چون از نهضت او با خبر ميشدند پى متابعت و مشايعت مىگرفتند و به دو شبانروز بجيرفت رسيد ، و حشمى اندك با وى پيوست و يكروز ديگر بكوه كوفجان رسيد و همان شب اتفاق عروسى بود و جملهء اكابر و اصاغر و كهتر و مهتر مرد و زن آن اراذل قطاع الطريق مجتمع و بعشرت و نشاط مشغول ، سحرگاهى بر سر آن مخاذيل « 2 » افتاد و ايشان را خمار گشائى فرمود و يك كودك را زنده نماند « 3 » و جملهء اموال آن ولايت از حلى و حلل و مراكب و جنايب و مراعى و مواشى معدّ و مهيا ، همه را در قبض آورد و ولايت گرمسير بأسرها « 4 » از شوايب مداخلت اغيار صافى شد و منشيان ملك قاورد كتب فتوح جبال القفص بعبارات رايقه تصنيف كردند و عهدهاى بعيد قدوهء منشيان جهان بود .
فتح عمان
بعد از اين فتح بر رأى قاورد شاه عرضه داشتند كه ولايتى است كه آن را عمان گويند ، خزانه از انواع نعمت ممتلى و عرصهء آن از خصمى مانع و مقاومى مدافع فارغ و خالى ، و از ساحل هرموز « 5 » تا آن فرضه « 6 » مسافتى نه دور ، اما
هامش
( 1 ) - التفاف : جمع شدن
( 2 ) - نسخه ليدن : محافل ؟
( 3 ) - بر خانههاى دزدان تاختند و تا طفل در گهواره نگذاشتند ( تاريخ گزيده ص 400 )
( 4 ) - بأسرها ، بالكل ، تماما ، سراسر
( 5 ) - مقصود شهر و ناحيتى است كه در مغرب ميناب امروزى در كنار دريا قرار داشته و امروز اثرى از آن نيست ، بعد از خرابى شهر هرموز ، مردم آن به جزاير عمان و خليج مهاجرت كردند و بعدها نام هرموز بر جزيرهاى كه امروز بدين نام موسوم است نهاده شد .
( رجوع كنيد به مقالهء مصحح اين كتاب تحت عنوان جزيرهء هرموز در نشريه فرهنگ كرمان سال 1333 )
( 6 ) - فرضه ، ساحل ، لنگرگاه ، بندر .