تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
از معارف مقربان خود را كه دو سه نوبت برسالت نزد زعيم قفص رفته بود در سرّ طلب داشته تدبيرى كه انديشيده بود با او در ميان نهاد و بعد از آن بتهمت اينكه با يكى از خصماء ملك طريق مكاتبت و مراسلت سپرده است او را ، على ملاء من الناس ، سياست فرموده از خدمت ازعاج كرد و اقطاع و نان پارهء او قطع فرمود و جهات و اموال او جهت ديوان ضبط كرد كه از مملكت او بيرون رود . او بنابر سابقهء معرفتى كه با زعيم قفص داشت نزد او رفته شكايت خداوند خود نمود و از او التماس نمود كه چون قاورد را محبتى مفرط با تو هست و بهيچوجه از سخن تو تجاوز جايز نميدارد گناه مرا از او درخواه . زعيم قفص او را رعايت و مراقبت نموده گفت روزى چند مهمان ما باش تا ثورت غضب پادشاه فى الجمله منطفى شود و آنگاه اگر مرا بنفس خود به خدمت پادشاه بايد رفت بروم و او را با تو بر سر رضا آرم . چون ماهى چند با او بود و نيكو خدمتى بسيار بظهور رسانيد زعيم قفص را بر او اعتمادى كلى بهم رسيد و محرم سرّ و راز و در امور كلى با او يار و انباز شد . زعيم قفص را عمّى بود پيرمردى كار ديده ، گرم و سرد روزگار چشيده ، روزى با چند پير از معارف حشم قفص به خدمت او در رفت و گفت : مدت شش ماه شد تا اين مرد اينجاست و مردى است معروف و مشهور و از جملهء ندماء پادشاه بقرب و منزلت موصوف و مذكور ، او را مدد و معاونت نماى و بگذار تا بگوشه‌اى بيرون رود تا ناگاه ما را دردسرى نيارد ، چه چنين مردى كاردان و زبان آور كه نديم و مشير و دبير و وزير قاورد بوده التجاء او بما خالى از غرضى نيست . مسكين زعيم قفص چندان شيفتهء صحبت آن شخص شده بود كه امثال اين سخنان را وقعى نمىنهاد ، برغم « 1 » عمّ غمخوار جواب داد كه حق تعالى مردى بزرگ فاضل كامل را به من محتاج ساخته و از شما همه او را در حق خود مهربان‌تر مىيابم ، شما را حسد بر آن ميدارد كه هرروز او را بتهمتى منسوب سازيد . من دختر خود را بزنى به او خواهم داد . با وجود چنين جواب ناصواب ، عمّ كاردان گفت اى جان پدر
هامش
( 1 ) - ن . ل . بر زعم ؟ .