چون قصهء ايشان بر رأى ملك قاورد عرض كردند دانست كه بمجاهرت و مكابرت بيخ فساد آن قوم را از زمين عناد بر نتوان كشيد ، از روى تدبير انديشهء كار ايشان پيش گرفت و منشورى بحرمت تمام با خلع گرانمايه نزد زعيم قفص فرستاد كه كار ولايت جروم و نيابت ملك از سفح در فارد و سربيزن تا ساحل عمان بتوارزانى داشتم ، چه من تركم و آب و هواى گرمسير موافق مزاج من و حشم من نيست ! لابدّ نايبى بدان بايد فرستاد و كدام نايب از تو سزاوارتر تواند بود ؟
در آن وقت مقام گروه قفص ، باجمعهم ، در كوه بارجان « 1 » بود . قاورد خواجهاى
هامش
( 1 ) - كوه بارجان ، به نظر ميرسد كه اين محل همان كوه بارچى امروز بوده است و آن دنبالهء جبال بارز است كه بحدود پاريز ختم مىشود و هنوز هم اين مثل در بين مردم هست كه « از كجا ميآد ؟ - از كوه بارچى ، چى بار داره ؟ توبرهء زارچى ! » كوهستان بارز مسكن طايفهء معروف بارز ( پاريز ) بود كه قومى جنگجو بودند و عموما از صدر تاريخ در مكامن اين كوهستان عظيم جاى داشته و اغلب از حكام خطى نميخواندهاند . در تاريخ طبرى و تاريخ ساسانيان كريستن سن آمده است كه يكى از كارهاى انوشيروان اين بود كه قومى بنام پاريز را كه در كرمان سكونت داشتند مطيع كرد و افراد آن را به خدمات لشكرى گماشت ( ص 259 )
امروز قريهء پاريز - مسقط الرأس مصحح كتاب - در همين كوهستان واقع است .
قولى هست كه حديثى از حضرت رسول در باب اين قوم آمده است كه ميفرمايد : « تا با قومى كه بارز نام دارند و پاى پوش خود را از موى ميسازند جنگ نكنيد قيامت نخواهد رسيد » و بعد مفسرين توضيح دادهاند كه اين قوم در كرمان بودهاند و عجيب اين است كه بسيارى از ساكنين نواحى گرمسير جنوبى اين كوهستان معمولا كفشى ميپوشند كه تنها از يك تخته و دو رشته ريسمان مويى ساخته شده است ، و سر نخ را از پشت قوزك پاى و از ميان دو انگشت بزرگ ميگذرانند و اين كفش را باصطلاح محلى كدراك گويند .
در باب ريشهء كلمهء بارز و ارتباط احتمالى آن با كلمه پرسه ( پارس ) كه يكى از طوايف جنوبى ايران بودهاند و بعدا نامشان به سرزمين پارس داد شده است ، بايد تحقيق كرد .
در تاج العروس آمده است :
« و بارز ، بقرب كرمان به جبال و به فسر الحديث المروى عن ابى هريرة : « لا تقوم الساعة حتى تقاتلوا قوما ينتعلون الشعر و هم البارز ، »
ابن اثير گويد :
« قال و الذى رويناه فى كتاب البخارى عن ابى هريره سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم يقول بين يدى الساعة تقاتلون قوما نعالهم الشعر و هو هذا البارز ، و قال سفيان مرة هم اهل - البارز و قال ابن الاثير و قال بعضهم هم الاكراد ، فان كان من هذا فكانه اراد اهل البارز او يكون سموا باسم بلادهم يعنى باهل البارز اهل فارس هكذا هو بلغتهم و هكذا جاء فى لفظ الحديث كانه ابدال السين زايا ( تاج العروس در مادهء برز )