به ارزاق ايشان وفا نميكرد - چه مايهء مال و منال كرمان از گرمسيرات است - و گرمسير « 1 » در دست قوم كوفج و گروه قفص « 2 » بود و بروزگار دراز از عجز ديلم گردن استيلا افراشته سينهء تغلب پيش داشته بودند و در عدد ايشان كثرتى بود و به شوكتى اندك قمع ايشان ميسّر نه ، چه جملهء گرمسير از جيرفت « 3 » تا لب دريا فرو گرفته بودند و حدود فارس و اطراف خراسان ميرفتند و از دزدى و قطع طريق ، مال بولايت خويش مىبردند .
در عهد ديالمه معز الدوله ابو الحسين « 4 » ديلمى لشكر بدانجا كشيد و زعيم قفص او را استقبال نموده در شعب « درفارد » و « سربيزن » « 5 » كمين ساخته ناگاه بر لشكر او زده دست او بينداختند و لشكر او مقهور شد و ديگر كسى از ديالمه متعرض ايشان نشد .
هامش
( 1 ) - سردسير ، مقصود نواحى غربى و شمال غربى كرمان است كه شامل سيرجان و بافت و كوهبنان و چهار گنبد مىشود و در اصطلاح قديم به « صرود سردسيرات » معروف بود ، در برابر آن نواحى گرمسيرات كرمان شامل بم و جيرفت و ميناب و شهداد ( خبيص ) و نواحى بلوچستان بود كه « جروم » ( گرمسيرات ) خوانده ميشد .
( 2 ) - كوفج ، قفص ( طبرى قفس ) و كوفچ و كفچ ، طوايفى بودند كه ظاهرا در جيرفت و نواحى جبال بارز سكونت داشتند و اغلب اين نواحى تيول آنان بود و خصوصا راه تجارتى ميناب به جيرفت در معرض دستبرد آنان قرار داشت . در ادبيات فارسى كوچ و بلوچ مقارن هم آمده است ؛ در براهين العجم آمده است كه گويند اصل آنها از اعراب حجازند .هم از پهلوى پارس كوچ و بلوچ * ز گيلان جنگى و دشت سروجفردوسىهستند اهل فارس هراسان ز كار من * ز انسان كه اهل كرمان ترسان ز دزد كوچقطران صاحب تاريخ كرمان گويد كه قبيلهء كفج درين زمان به مهنى مشهور است . ( ص 79 )
( 3 ) - جيرفت ، از نواحى گرمسير ولى آبادان و پرنعمت جنوب كرمان بوده است و تا كرمان حدود چهل فرسنگ فاصله داشته ، در زمان سلاجقهء كرمان در حكم پايتخت دوم كرمان محسوب ميشده و زمستان را سلاطين مذكور عموما در جيرفت بسر ميبردهاند و عمدهء خرابى آن از زمان فترت سلاجقه پيش آمده است ، نكتهاى كه بايد توضيح داده شود اينست كه مورخينى كه كتب يونانى قديم را ترجمه كردهاند ، همه جا مقصود از « گدروزيا » را بلوچستان دانستهاند و حال اينكه به گمان بنده ، گدروزيا همان جيرفت و رودبار است ، ياقوت حموى گويد كه ناحيهء جيرفت سابقا جردوس خوانده ميشده و اين كلمه محرف همان گدروزيا ميتواند باشد .
( رجوع كنيد به حواشى تاريخ كرمان ص 10 ) و ذو القرنين يا كوروش كبير : ص سى و هفت .
( 4 ) - ن . ل : معين الدين ابو الخير ؟ عجب اينست كه در بدايع الازمان دكتر بيانى نيز عينا به همين صورت تكرار شده است .
( 5 ) - ن . ل : سرپزن