نتيجهء سهر « 1 » و تعب او بود .
از اخلاق جهاندارى او يكى آن بود كه در محافظت عيار نقدى كه زدى مبالغت نمودى چنان كه در مدت سى و چهار سال كه پادشاه بود نيم ذره در نقد او زيادت و نقصان نرفت ،
و گويند كه هرگز رخصت نداد كه بر خوان او بره يا بزغاله آورند و قصّابان نيز نهارا جهارا « 2 » نيارستندى بمذبح برد ، و گفتى : « بره و بزغاله طعام يك مرد باشد و چون يك ساله شد طعام بيست مرد بود و در پروردن آن رنجى به كسى نمىرسد ، علف از صحرا مىخورد و مىبالد » .
چون در دار الملك بردسير بر تخت سلطنت جلوس فرمود تعرّف طبقات رعايا فرمود و خواست تا هر طبقهاى از اصناف مردم را ببيند . قاضى ولايت در آن عهد قاضى فزارى « 3 » بود مردى طويل ، عريض ، متجمّل و در لباس تأنق « 4 » تمام نمودى و عمايم قصب مصرى بستى ، و چند اطلس برهم بپوشيدى . او را در بارگاه ملك قاورد آوردند و كهلى « 5 » با وى دستار و دراعهء سفيد پوشيده و محبره « 6 » اى در دست ، از حال و اعمال ايشان استكشاف كرد .
گفتند : اين حاكم شرع است و آن دبير حكم او . قاورد گفت اين بزرگ لباس قضا ندارد ، زى قضا بر آن كهل ظاهر است . اكنون اين وزير ، و آن قاضى باشد ! ، و منصب وزارت خويش بقاضى فزارى تفويض فرموده مسند قضا بدبير تسليم كرد . و آن كهل قاضى ابو الحسن بود جدّ قضات كرمان . و قاضى و شحنه و عامل هرولايت را به عدالت وصيّت فرمود .
فتح قفص
و چون ملك قاورد را فتوح نامدار و ظفرهائى بىشمار برآمد و او را لشكر بسيار مجتمع شد و حشم بىحدّ گرد آمد و ارتفاعات سردسير
هامش
( 1 ) - سهر : بيدارخوابى و شب زندهدارى .
( 2 ) - نهارا و جهارا ؛ يعنى به آشكار و پنهان و در سر و علن .
( 3 ) - ابو محمد فزارى قاضى كرمان كه بقول و صاف ، « در نفس شيراز مدرسهاى بنا كرد و ضياع و عقار فراوانى بر آن وقف فرمود » ( ص 285 )
( 4 ) - تأنق ، خودآرائى كردن در لباس و پوشاك .
( 5 ) - كهلى ، يعنى پيرمردى ، كسى كه موى به پيرى رسانده باشد .
( 6 ) - محبره : دوات