تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
كه رئيس خناب را با قاورد دوستى بهم رسيده بود و ميانهء ايشان عقد اخوّت معقّد شده چون باكالنجار به خناب رسيد ، رئيس ، پادشاه را نزلها فرستاد و طعامى كه خاص او را فرستاده بود مسموم ساخته ، اما قول اول به مصداق اقرب است ، و على كلا التقديرين ملك باكالنجار در خناب « 1 » وفات يافت و لشكر او چون صولت ترك و شوكت ملك قاورد شنيده بودند هم از آن منزل روى باز فارس نهادند « 2 » و ملك قاورد ملك كرمان را تسخير فرمود .

سيرت قاورد

و ملك قاورد « 3 » پادشاهى بود معمر مدبر مقبل مظفر ، رايات دولت او در ملك گشائى منصور و آيات اقبال او در پادشاهى بر صفحات روزگار مسطور ، از حذق صنعت او در تأسيس مبانى جهانبانى ، ملك كرمان يكصد و پنجاه سال در خاندان او بماند و اولاد و احفاد او همه از مكتسب او خورده و خواب شب و آسايش روز ايشان
هامش
( 1 ) - خناب ، اين كلمه به صورت خناب و خناب با تشديد نون و « جناب » هر سه آمده است و مورخين تعيين محل آن را نتوانسته‌اند ، از آنجا كه باكالنجار از طريق فارس بكرمان آمده و كرمان در تصرف لشكر ترك بوده است ، بنده احتمال مىدهم كه مرگ باكالنجار در حدود سيرجان - يعنى كوهستان پاريز - و در محلى صورت گرفته باشد كه امروز در تلفظ عام بنام « خونو » و « خونويه » معروف است و از دهات بسيار قديمى و عريق اين كوهستان است . در مسالك الممالك اصطخرى ( ص 170 ) آمده است كه بين سيرجان و بم : شامات و بهار و خناب و غبير او كوغون ( گوئين ؟ ) و رائين و سروستان و دارزين واقع است . ابن اثير كيفيت واقعه را چنين گويد : و درين سال [ 440 ] ملك ابو كاليجار مرزبان بن سلطان الدوله بن بهاء الدوله بن عضد الدوله بن بويه در چهارم جمادى الاولى در شهر جناب از نواحى كرمان درگذشت و علت آن اين بود كه درين وقت بهرام بن لشكرستان ديلمى كه حاكم كرمان بود ، مورد سوءظن قرار گرفت و مالى كه به دو حواله شده بود نفرستاد ، ابو كاليجار به حيله خواست قلعهء بردسير را از او بگيرد و تنى چند را فرستاد كه قلعه را ضبط كنند ، بهرام متوجه حيله شد و آنان را كشت ، ابو كاليجار در ربيع الاخر متوجه او شود و چون بحدود قصر مجاشع رسيد ، در حلق خود بيمارى يافت و اعتنائى نكرد و ناپرهيزى كرد و تبش شديد شد و از آنجا او را در محفه به مدينه جناب بردند و در آنجا مرد و 40 سال داشت . ( الكامل ابن اثير ، . ج 9 ، ص 303 ) ( 2 ) - روى بازجائى نهادن ، يعنى متوجه به سوئى شدن و بجانبى متمايل آمدن . ( 3 ) - قاورد ، كلمهء تركى و صورت صحيح آن قورد و بمعنى گرگ است . نام اسلامى او احمد بود و لقب قرا ارسلان داشت ، او در صفر سنه سبع و ستين و اربعمائه ( 467 ) والى كرمان شد . ( جهان‌آرا ) ، بقول عقد العلى ، بهرام رام شده بىاستعمال سيف و سنان ملك را تسليم قاورد نمود . ( رك تاريخ كرمان ص 78 )
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 3 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم