مىدادند ، بد تعبير مىشده است .
هر دستورى كه از قصر مىآمد ، نام مشخصى داشت ؛ « حكم » فرمانى سلطنتى بود ( امروزه هنوز هم يك مهاراجه را با حكم مخاطب قرار مىدهند ) . براى اعضاى خاندان سلطنتى يك « نشان » مىفرستادند ؛ فرمانهاى شاهانهء سادهتر ، پروانچه « 1 » بودند و سند ، موافقت دريافت ملك يا يك منصب بود . علاوه بر آنها « يادداشت » ، يادداشت رسمى ، نيز وجود داشت و همچنين عرض چهره « 2 » ، كه در آن موضوع يا اوضاع معينى تشريح مىشده است . بديهى است كه براى هركدام از اين انواع ، نوع كاغذ ، سبك نوشته ، و تنظيم متنى معين اعتبار داشت . يك نمونهء شاخص از كار دفترى به وسيلهء ابو الفضل كه بدوا روند پيچيده در تا كردن و مهر زدن يك « فرمان ثبتى » را به همانگونه كه براى انتصابى بزرگ معمول بوده است ، تشريح مىكند ، ارائه شده است . او سپس از فرمان بياضى « 3 » ، كه در صورت مطرح بودن موقعيتى مهم و به ويژه فورى ارسال مىشده است ، صحبت مىكند . « 4 »
فرمان تا زده مىشود ، به نحوى كه دو گوشهها به هم برسند ، يك گرهء كاغذى روى آن محكم زده ، سپس مهر مىشود ، به طورى كه محتواى آن قابل مشاهده نيست . لاك مهر از صمغ ، كونار ، بار ، پيپال ، و ساير درختان تهيه مىگردد كه مثل واكس وقتى گرم مىشود ، نرم ، ولى سرد كه شد ، سخت و سفت مىشود . وقتى كه فرمان اينچنين مهر شد ، در پاكتى طلايى گذاشته مىشود ، چون اعليحضرت كاربرد چنين نشانهء ظاهرى عظمت را به عنوان عبادت مىديد .
يك چنين فرمانهايى به وسيلهء منصبداران ، احدىها ، يا سربازان معمولى براى گيرنده برده مىشد .
چنانچه كارمندى چنين فرمانى را دريافت مىداشت ، تا فاصلهء معينى جلو مىآمد ، نشانههاى مختلف ادب را به جا مىآورد ، سند را بر سرش مىگذاشت ، به خاك مىافتاد و به آورنده ، متناسب با احسانى كه به او شده يا متناسب با شرايطش ، انعام مىداد . . .
چنانچه فرمانروا قصد داشت به كسى احترام كاملا ويژهاى بگذارد - مثلا يك امير راجپوتى را مشمول عفو خود كند - امكان داشت كه اثر انگشت خود را روى مدرك بگذارد .
يك سرى منشى - در دورهء اكبر 14 نفر - همواره آماده خدمت بودند ؛ در روز هر دو نفر جاى دو نفر ديگر را مىگرفتند . همهء دستورها ، هر پروندهء عرضه شدهاى به دربار ، هر فرمانى از فرمانروا ، و تمام سؤالاتى كه او مىكرد به وسيلهء منشى مسئول يادداشت مىشد و روز بعد اين يادداشتها علنى در دربار
هامش
( 1 ) .parwanche .( 2 ) .arzchahra .( 3 ) .farman - ibayazi .( 4 ) . آيين اكبرى ، ج 2 ، ش 14 .