تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
بر اساس شريعت قابل صادر كردن حكم محكوميت نمىشدند . او در حكومت مغولان هند نمايندهء قوهء مجريه بود كه برخى وظايف قضايى را نيز دارا بود . سومين صاحب منصب مهم محتسب « 1 » بود ، مردى كه مىتوان به عنوان مجرى تلقى كرد . وظيفهء اصلى او اين بود كه بازارها را كنترل كند ، بر قيمتها نظارت نمايد ، مراقب آسايش زيردستان باشد ( بدين نحو كه شراب شيرين زياد ننوشند ) و مختصر اينكه محتسب در اشعار حافظ به عنوان پاسدار اخلاق براى خوانندگان به خوبى آشناست ، غالبا نقش سانسورچى را داشته است و بدين مناسبت نيز نزد بخش بزرگى از مردم نامحبوب بوده است . از قرن 15 ، شيخ الاسلام « 2 » نيز وجود داشته است كه براى ادارهء مذهبى ، تقسيم كمكهاى تصويب شدهء مذهبى ( براى بيوه‌ها ، يتيمان ، براى احداث مدارس و كمك به نيازمندان ) مسئول بود . در ديدارهاى دربار ، مهر سلطنتى كه بايد با آن تمام چيزهاى مهم مهر مىشد نقش اصلى را بازى مىكرده است و بىخود نيست كه مينياتورها با ميل جهانگير يا شاه جهان را مهر به دست نشان مىدهند . ابو الفضل در آيين اكبرى « 3 » مفصل در اين‌باره نوشته است . ( 1 ) مهرهاى مختلف از جنس فلز يا عقيق بودند و خط مىتوانسته است در شيوه‌هاى مختلف سبكى رقعه ، نستعليق باشد . مهر شجره نامه‌ها كه گرد بود و در وسط نام فرمانروا و به دور آن نام اجداد او تا تيمور حك شده بود ، از اهميت ويژه‌اى برخوردار بوده است ؛ نام تيمور همواره در بالاترين محل قرار دارد . اين مهر نخست پيش و الا مقام‌ترين شخص بلند مرتبه ، ولى بعدها در حرمسرا نگه‌دارى مىشده است : نور جهان ، ممتاز محل ، و جهان‌آرا اجازهء استفاده از آن را داشتند . مهرى كه اوزوك « 4 » نام داشت براى فرمانهاى مهم فرمانروا مورد استفاده قرار مىگرفت و در قديم براى نامه‌هاى فرمانروا به خارجيان حفظ و نگه‌دارى مىشد . براى انجام امور حقوقى مهرى طاقچه شكل وجود داشت كه در روى آن ، اطراف نام فرمانروا مصرع فارسى زير حك شده بود :
عدالت موجب رضايت خداست - * كس نديدم كه گم شود از راه راست
اكبر مهرى چهارگوش به كار مىبرد كه روى آن جملهء « اللّه اكبر جلّ جلاله » ، خداوند بزرگ است ، متنى كه به سبب لغت اكبر علاقه‌مندانه توسط هواداران فرمانروا كه آن را به ذات الهى اكبر نسبت
هامش
( 1 ) .muhtasib .( 2 ) .shaykhul - islam .( 3 ) . آيين اكبرى ، ج 1 ، ش 20 . ( 4 ) .uzuk .