تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
اينك چه بر سر حكومتم آمده است - * من در حقيقت مرتكب گناهانى شده‌ام كه اين در واقع مجازاتى براى آن است - * بدين نحو اميدوارم كه اينك گناهانم بر من بخشيده شود . افغان جوان شكوه سرزمين پادشاهى را به باد داد . * كيست اينك در اينجا جز خداوند كه كمى صميميت به من نشان دهد ؟ * مار را با شير تغذيه كردم ، ولدش را خودم بزرگ كردم * او قوىتر شد و رشد كرد و نوشيد خون من ، آه فرياد و فغان ! * اميران ، راجه‌ها و شاهزادگان مالكان و فقرا . . . * فرياد و فغان ! يك نفر هم آنجا نبود ، تا غم و اندوه را با من تقسيم كند ! * آفتاب را در آسمان ديدم پديده‌اى عظيم امروز ! * شايد خداوند فردا به تو تاج و تخت را باز گرداند ! ( 11 )
اين آرزو به حقيقت نپيوست ، ولى فرمانرواى نابينا تحت حمايت انگليس تا سال 1860 حكومت كرد ، با وجود اينكه شريعت « 1 » ، سلامتى و بىنقصى بدنى فرمانروا را مقرر داشته است . انگليسىها با وجود اينكه از درآمدهاى سرزمين كه ظاهرا براى او سرپرستى مىكردند ، صنار هم به او نمىپرداختند ، خود را خدمتگزار شاه عالم مىخواندند . از 70 فرزند شاه عالم ، پسرش اكبر دوم كه چيز زيادى از او قابل گزارش نيست ، ( 12 ) جاى پدر را گرفت . ولى بهادر شاه ظفر ، آخرين فرمانروا كه در سال 1837 بر تخت نشست ، شاعر اشعار زيبايى به اردو ، يك خوش‌نويس ماهر ، و بسيار علاقه‌مند به تقدس عارفانه بود ، به نحوى كه مهر اولى « 2 » ، محيط اطراف آرامگاه مورد احترام بختيار قطب الدين كاكى از صدها سال ، مقر رسمى فرمانروا شده بود ، جايى كه عدهء
هامش
( 1 ) .Scharia .( 2 ) .Mehrauli .
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 67 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى