اندازهء كافى غذا وجود نداشت و مهمانان خارجى گزارش مىكنند كه از اقامتگاه سلاطين « 1 » ، و شاهزادگان ، فريادهايى « مثل نعرهء حيوانات درنده در باغ وحشى مورد بىتوجهى قرار گرفته » ، از گرسنگى به گوش مىرسيد . جاى تعجب نبود كه شاهزادگان فعالتر راه چارهاى مىجستند ؛ ازفرى گرگانى « 2 » ، يكى از آنان ، موفق به فرار شد ؛ او خرج زندگىاش را از طريق تأليف گرامرهاى زبان تركى تأمين مىكرد . غيرقابل تصور است كه تحت چنين شرايطى به عامه مردم چه مىگذشته است .
شاه عالم دوم متخلص به آفتاب « 3 » ، بارها در مراسم تعزيهاى كه شاعر عرفانى ، خواجه ميردرد « 4 » گاه و بىگاه در خانهاش برپا مىكرد ، شركت كرده بود ؛ ولى او نيز همانند اجدادش خود را با ترياكى كه او براى خود و وزيرانش از انگليسىهاى پاتنا با خواهش دريافت مىكرد ، تسلى مىداد .
پيروزى انگليسىها و نواب آواده بر روهيلاها پيامدهاى بسيار بدى داشت . غلام قدير ، نوهء نجيب الدوله در سال 1788 به زور وارد قصر شد و براى توافق با ملكهء زمانه « 5 » بيوهء اصلى محمد شاه بر سر قول و قرارى تلاش كرد . سپس دست به وحشتناكترين اعمال زد - در ظرف دو روز 21 شاهزاده و شاهزاده خانم جان سپردند و در حق متعلقين دربار مغول وحشتناكترين اعمال خلاف را روا داشتند كه اوج آن در نابينا كردن فرمانروا در 10 اوت بود . آفتاب نابينا ، در شعرى فارسى چنين شكوه كرده است :
توفان سرد سرنوشت * برپا شد ، تا مرا پست و حقير كند
و برگهاى خزان زدهء فروريخته ، * شكوفايى حكومت را به دست باد سپرد
من خورشيد گنبد آسمان بودم * بالا بر فراز سرزمين پادشاهى -
ولى با اندوه و درد : اين سقوط * با سپرى شدن شب به من روى آورد .
چشمم درآورده شد * از جور و ستم دست تقدير ،
ولى بهتر است كه نبينم
هامش
( 1 ) .salatin .( 2 ) .AzfariGorgani .( 3 ) .Aftab .( 4 ) .khwajaMirDard .( 5 ) .Malika - iZamani .