تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
كرور معادل 000 / 500 روپيه است . - فيلها ، حدود 000 / 10 اسب و به همين اندازه شتر به آنها اضافه مىشوند . مردم ايران تا 3 سال نياز به پرداخت ماليات نداشتند . اشتهاى نادر شاه براى قدرت عينا مثل بىرحمىاش افزايش مىيافت ؛ او سرانجام در ژوئن 1747 كشته شد . دهلى ويران شده باقى ماند . محمد شاه از اين تراژدى هم جان سالم به در برد . او در آوريل 1748 درگذشت ، و در باغ آرامگاه نظام الدين اوليا به خاك سپرده شد . بعدها ساكنان متدين دهلى گفتند كه تمام بدبختىاى كه پس از آن به شهر روى آورده است از اين ناشى مىشود كه محمد شاه سهل‌انگار را بين قبر نظام الدين و شاگرد محبوبش ، امير خسرو شاعر دفن كردند و بدين‌ترتيب بين استاد و شاگرد ، عاشق و معشوق جدايى افكندند . . . ( 6 ) و آنچه در دهه‌هاى سالهاى بعد بر سر شهر دهلى آمد ، همه حاكى از بدبختى بود . احمد شاه ابدالى دورانى افغان ، جانشين نادر از سال 1748 مرتب به هند حمله مىكرد و براى مدتى هم پنجاب را غصب كرد . محمد شاه جانشين احمد شاه ، احمقى خوش قلب ، كه در بين زنان پرورش يافته بود و از تعليم و آموزش نظامى بىبهره بود ، ولى به وسيلهء مادر خوانده‌اش قدسيه بيگم از طريق دسيسه به تخت سلطنت نشسته بود ، ( 7 ) در سال 1754 به وسيلهء قاضى الدين عماد الملك ، نوهء نظام ، كور شد . در سال 1754 دهلى مورد حملهء جاتها قرار گرفت ، و قسمتهايى از آن ويران شد . عالمگير دوم ( 1754 - 1759 ) ، ( 8 ) پسر جهاندار شاه سرانجام به وسيلهء عماد الملك كشته شد و پسرش فرار كرد . احمد شاه ابدالى منظم به شمال غربى هند حمله مىكرد . او با نجيب الدوله ، رهبر روهيلاها كه در دهلى اعمال قدرت مىكرد و به وسيلهء روحانيونى از دهلى مثل شاه ولى اللّه به خاطر علاقه‌اش براى اسلام سنى سنت‌گرا ، محترم شمرده مىشد ، پيوند بسته بود . ولى سومين جنگ پانى پات در سال 1761 كه ابدالى در آن مارات‌ها را شكست داد به فاجعه‌اى منتهى شد كه تقريبا شبيه تاراج دهلى به وسيلهء نادر شاه در 20 سال پيش از آن بود . مير تقى مير شاعر ، واقعه را چنين توصيف مىكند : افغان‌ها و روهيلاها كار ويرانى و چپاول خود را آغاز كردند ، درها را شكستند ، كسانى را كه در درون يافتند ، بستند و آنها را در موارد زياد زنده زنده آتش زدند يا سرشان را از تن جدا كردند . همه جا خونريزى و ويرانى بود و اين بربريت سه روز و سه شب طول كشيد . . . مردانى كه تكيه‌گاه شهر بودند نيست شدند ، مردان اصيل‌زاده فقير و بىنوا گرديدند ، عزيزان پدران خانواده ربوده شدند . بيشتر مردم توهين شده و تحقير كرده در خيابانها سردرگم بودند . زنها و كودكان اسير شدند و قتل و غارت بدون كنترل ادامه يافت . . . ( 9 )
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 64 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى