تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
آن در دربار حسين بايقراى تيمورى مورد داشته است . درد پسر محمد ناصر عندليب ( ف . 1785 ) بود كه با به خواب ديدن پيغمبر براى تأسيس طريق محمديه ، طريقى عميقا عرفانى و سخت پايبند به قوانين ، برانگيخته شد . درد در طول زندگىاش كوشيده است به وسيلهء پدر و رهبر روحىاش به اصالت كامل خود تحقق بخشد . آثارى از شرح احوالهاى جامع به فارسى از قلم او ناشى مىشوند . ولى شهرت او بر حدود 100 مصرع شعر به اردو استوار است كه واكنشهاى تجربهء عرفانى او را بيان مىدارند . با وجود اينكه در همان زمان شاعر جذبه برانگيز دكنى ، سراج اورنگ‌آبادى « 1 » ، شوق عرفانى بىحدش را همچنين به اردو بيان داشته بود ، ولى برخى از مصرعهاى درد ويژگى عمومى پيدا كرده بودند . كدام اردوشناسى است كه مصرعهاى درد را نشناسد :
تو اى نادان ! وقتى كه ما مىميريم * اين تأييد مىشود : چيزى كه ما ديديم ، يك رؤيا بود ، * چيزى كه ما شنيديم ، يك افسانه بود !
درد بر خلاف آرمان فرقهء نقشبندى مثل پدرش عاشق موسيقى و موسيقىشناسى بزرگ بود و اغلب اوقات در خانه‌اش نزديك دروازهء تركمن در دهلى ، كنسرتهايى ترتيب مىداد ؛ خانه‌اى كه به وسيلهء يكى از دختران اورنگ زيب به پدرش هديه شده بود . حتى فرمانروا عالم آفتاب دوم كه خودش نيز شاعر و چندين جلد شعر نوشته بود گاه و بيگاه به كنسرتها آمده است . براى خوانندهء مدرن غربى خواندن مصرعهاى ميرزا سودا ساده‌تر از قرار دادن خود در عالم روح و روان درد است ؛ چون سودا ، پاتان شيعهء پرحرارت و طنز نويس درخشان ، اوضاع بد زمانش را بدون اينكه درك مصرعهايش را با نيرنگهاى سخنورى خيلى مشكل سازد ، با هيجان شديد توصيف مىكند . شعر بزرگش غالبا ذكرى از يك يابوى پير و نيمه جان از فرط گرسنگى است كه با او اشاره به وضع مصيبت‌بار سربازان گرسنه و مواجب نگرفتهء حكومت در حال سقوط مغول مىكند . حقه بازان به وسيلهء او همان‌گونه مسخره مىشوند كه تجار پول پرست و طبعا نيز برخى از همكاران شاعرش ؛ از جمله بيشتر از همه مظهر جآنجانان كه او را با سگ رخت‌شوى ، مقايسه مىكند كه نه در خانه و نه در كنار رودخانه ( جايى كه شست‌وشوى مىشود ) به درستى منزلگهى دارد . خواننده از مصرعهاى پرقدرت سودا چيزهاى زيادى دربارهء وضع حكومت دهلى در مىيابد ، در حالى كه درد اين اوضاع ظاهرى را به همان مختصرى مثل هم عصر مسن‌ترش شاه عبد الطيف در سند ، متذكر مىشود . البته فقط قطعهء آه ، درد با اين توصيف كه در
هامش
( 1 ) .Siraj Aurangabadi .
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 310 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى