البته شكى نيست كه زبان پنجابى نيز به وسيلهء مدح لعل حسين ، مثل زبان پشتو به وسيلهء بايزيد و سندى ، به وسيلهء قاضى قادن به زبان ادبى تبديل شده است - همهء اينها در آغاز دورهء مغول و كمى پيش از تغيير هزارهء دوم براساس تقويم اسلامى بوده است .
عضو بودن حسين در يك فرقه معلوم نيست ؛ او ممكن است مثل ميان مير جزو فرقهء قادريه بوده باشد كه در قرن 15 ، مركزى را در اوكچ « 1 » نزديك « سوتلج » « 2 » تأسيس كرد و سپس تا سند و پنجاب گسترش يافت . نفوذ قادريه روى شاهزاده داراشكوه و خواهرش زياد بود و اين ممكن است دليل كنار كشيدن اعضاى قادريه پس از اعدام شاهزاده در سال 1659 باشد . ولى آنها - شايد دقيقا چونكه خود را از سياست دور نگه داشته بودند - نقش مهمى در تكامل اشعار عرفانى پنجاب ايفا كردهاند . ما صد سل پس از مدح العل حسين در ناحيهء جهانگ به معروفترين شاعر عرفانى دورهء مغول سلطان باهو ، برمىخوريم كه آرامگاه كوچك رنگارنگش هنوز هم مركزى براى مؤمنان پنجاب جنوبى است . او نيز مثل خيلى از صوفيان ديگر مقدار زيادى متنهاى نظرى دربارهء عرفان تأليف كرده است . ولى افتخار او برسى حرفىهايش ، اشعار سى حرفى ، استوار است . اين يك قالب شعرى محبوب در زبانهاى ناحيهاى است كه در آن هر بند از يك شعر با يكى از حروف الفبا آغاز مىشود - يك الفباى طلايى ، در پنجابى حتى اين را براى الفباى - گورموخى « 3 » با حروف اضافى متعددش كه در زبان پنجابى مورد استفاده است ، براى سى حرفى به كار بردهاند .
در شعر سلطان باهو هر بيت به هو ، او ، ختم مىشود كه در اصطلاح دراويش اشاره به ذات پروردگار است و شاعر آن را به نام خود نيز افزوده است . نخستين بند شعر سى حرفى به ضرب المثل تبديل شده است :
خداوند يك شاخه گل ياسمن است ، * كه در قلبم نشانده شده است - هو !
با آب « كسى جزو او » * آن را نگهدارى و حفظ نكردهام - هو !
تا كه عطرش قلب را كاملا پر كرد * و تمام وجودم را شكل داد و ساخت - هو !
باشد كه استادم عمر طولانى كند * كه گل را حفظ و نگهدارى مىكند - هو !
هامش
( 1 ) .Ucch .( 2 ) .Sutlej .( 3 ) .Gurmukhi .