تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
خود مىكند و بين آنها زمين تقسيم مىنمايد . در دهلى نيز به او تهمت مىزدند كه مىخواهد حكومت مغول را سرنگون كند - چيزى كه با يك گروه كوچك از دراويش اصلا ممكن نبوده است . شاه عنايت پس از محاصره‌اى طولانى به وسيلهء نيروهاى برتر به زانو درآمد و در ژانويهء سال 1717 اعدام شد . در مبارزه عليه او گروهى از كلهره‌ها « 1 » از شمال ايالت شركت داشتند كه به زودى پس از آن به حكمرانى رسيدند . در اشعار شاعر بزرگ سند شاه عبد الطيف چيزى از مبارزات سياسى احساس نمىشد ، با وجود اينكه خاندانش در بولرى ، جايى كه از آن شديدترين حملات به شاه عنايت شده است ، ملك و املاك داشتند . ولى در شعرش از اين واقعهء محلى و از فاجعهء دو دههء بعد كه گريبان سند و همهء قلمروى تقريبا ورشكستهء مغول را گرفته است ، ذكرى نشده است . اين فاجعه حملهء نادر شاه فرماندهء سپاه ايران بود كه از افغانستان به درهء ايندوس پيشروى كرد و سربازانش در ماه مه 1739 دهلى را تمام و كمال غارت كردند و ده‌ها هزار نفر را كشتند . وقتى نادر فاتح در سند بود از حكمرانان خواستار پرداختى عظيم شد كه البته قابل تهيه نبود . ولى يك هندو كه متخصص مالى زيرك سند بود براى او كيسه‌اى آورد ، كه همان‌طور كه گفته است گرانبهاترين چيز را كه سند مىتوانست اهدا كند ، در خود داشت : خاك مقدسان و اولادان پيغمبر . . . خير ، شاه عبد الطيف در دنياى خودش مىزيست ، دنياى عشق به خداوند . او به عنوان نوجوان با يك گروه جوكى به زيارت غار مقدس كوهستانى هينگ لاج « 2 » در مكران رفته بود ؛ سپس در بهيت نزديك هالا اقامت گزيد - هالا ، جايى است كه زمانى مخدوم نوح بزرگ ، ( ف . 1590 ) در آنجا زيسته است . - شاه عبد الطيف در سال 1752 در بهيت درگذشت و شاهزادهء كلهره دستور داد آرامگاهى جذاب برايش بسازند كه ستونهايش ساخته شده از شكوفه‌هاى سفيد مايل به آبى به نظر رسند . اشعار شاه عبد الطيف در يك رساله جمع‌آورى شده است . ( 6 ) اين مجموعه در معروف‌ترين چاپ شامل 30 فصل است كه براساس قطعات موسيقى ساده و سبكى كه در آنها مصرعها آوازخوانى مىشوند نامگذارى شده‌اند . آنها ترانه‌هاى هندى ، سندى ، و همچنين ترانه‌هايى ابداع شده به وسيلهء شاعر هستند . ولى ترانه‌هاى درهء ايندوس بعضا اساس داستانهايى را شكل مىدهند كه در اينجا آغاز شده با لحظاتى غم‌انگيز در مصرعهايى مشهود و محسوس مىشوند . هر يك از داستانها كه در آن تقريبا همواره زنى قهرمان است ، نمادى براى تكامل روحى مىشود كه كشيده شده به بيراهه يا فرورفته در خواب غفلت ، بايد پيش از آنكه قهرمان در مرگ به وصال مورد اشتياق دلدار - دلدارى الهى - رسد ، به وسيلهء درد و رنجهاى بىشمار پاك و زلال شود . دختر قهرمان همواره از طبقهء پايين و دلدار از طبقهء بالاى اجتماع
هامش
( 1 ) .Kalhara .( 2 ) .Hinglag .