كردند . ميان ابو الحسن ، مقدسات الصلات ، مقدمهء تشريفات سنتى اسلامى را كه صدها سال مورد علاقهء همگان بود ، به نظم و شعر درآورد و حال كودكان سندى نيز مىتوانستند به وسيلهء تفسير هاشمى ، مخدوم محمد هاشم ، ( ف . 1763 ) كه شخصى متدين بود ، مقدمهاى از قرآن را به زبان مادرى فراگيرند . البته قبلا هم قطعاتى از قرآن به نظم و شعر ، مثل تلاشهاى اوليه براى ترجمهء كتاب مقدس ( 8 ) نيز وجود داشته است .
پس از اينكه ادارهء ايالت سند در سال 1774 از كلهرها به پيروانشان تالپورهاى شيعه كه خاندانى بلوچ بودند انتقال يافت ، بار ديگر صوفى سخندانى در بخش شمالى ايالت به خواندن اشعارش پرداخت . اين شخص ساچال سرمست از دراز ، نزديك روهرى بود ، همانطور كه شاه عبد الطيف بايد گفته باشد ، در ديگ را برداشته است ، يعنى اسرار عارفانهاى را كه بايد پوشيده مىمانده است ، علنى ابراز داشته و احساسش را با صداى بلند به سندى ، سيرآيكى ، اردو ، و فارسى در مورد وحدت هستى رسوخ كننده در همهچيز ، در مصرعهاى همواره تازهاى بيان كرده است . ترانههايش به سيرآيكى كه گويش محلى بين سندى و پنجابى است ، بسيار جذاب هستند . او همواره صريح اطمينان مىدهد كه خداوند همهچيز است ، او موسى است ، فرعون است ، دادرس است ، حلاج ، شهيد عارفان است ، او اوست . . . ( 9 )
پس از مرگ ساچال در سال 1826 ، تالپورها در جنگ ميانى در سال 1843 ، سند را از دست دادند و تسليم انگليسىها كردند .
پنجابى
زمانى كه اكبر در لاهور اقامت داشت شهر به عنوان مقر زاهدى مردمى معروف بود . اين شخص مدح العل حسين « 1 » شاعرى جذبهانگيز بود كه - تا جايى كه اطلاع داريم - نخستينبار به پنجابى ، زبان مادرىاش ، مصرعهايى عرفانى سروده است كه به زبانى غليان كرده و گاه متضاد از عشق به خداوند و نشئهء عرفانى صحبت مىكند . او بسيار صميمى با مدح العل ، مريد هندويش ، زندگى مىكرد كه به همين سبب نيز نام او را به نام خودش اضافه كرده بود . آنها هر دو در آرامگاهى بسيار ساده نزديك باغهاى شاليمار كه 50 سال بعد ساخته شدند ، به خاك سپرده شدهاند و هنوز هم امروزه يادروز آنان در آغاز فصل بهار به عنوان « ملا چراغان » شادمانه جشن گرفته مىشود . حسين بايد عاقل و دانا بوده باشد كه برخى از بزرگان دربار اكبر نزد او مىآمدند ، و مىتوان تصور كرد كه خان خانان عبد الرحيم نيز پيش از سفرش به سند با عارف پير مذاكره كرده باشد - مطمئنا نه دربارهء تداركات لشكركشى برنامهريزى شده ، بلكه دربارهء مصرعهاى عارفانه به گويش محلى كه هر دو مرد عاشق آن بودند . ولى اين فقط يك تفكر بوده است .
هامش
( 1 ) .MadhoLalHusayn .