باخبر بود ؟ در واقع او با وجود اينكه شديدا به اشعار عارفانه علاقهمند بود ، اصلا خبر نداشت . ولى ما اطلاع داريم كه خوانندگان سندى به دربار اكبر كه با ميل به آواز و موسيقى آنها گوش مىداد ، آمدهاند . و يكى از روشنفكران سندى به نام مير معصوم نامى ، از بهاكار و دوست خان خانان ، نه فقط نويسنده و خوشنويسى خوب بود ( كه كتيبه سر در فتح پورسيكرى را نوشته است ) ، بلكه طبيبى بود كه به عنوان سفير اكبر در دربار ايران خدمت مىكرد . ( 2 )
در سال 1591 پس از تقسيم شدن سند در قلمروى مغول ، ايالت سند مثل مدتها پيش از آن زندگىاى نسبتا منزوى را تحت حكومت حكام ايالتى در پيش گرفت كه فعاليت آنان در يك سرى وقايع ايرانى قرن - 17 بعضا بحرانى - مستند شده است . ( 3 )
در طول قرن 17 در سند آثار فارسى متعددى به وجود آمدند و همواره باز هم موضوعات سنتى جديدى براى بررسى يافت شدند ، مثلا روايت قرآنى يوسف و زليخا كه غالبا روى آن كار شده بود ، گاهى اوقات با داستانهاى عاشقانهء سنتى سندى درهم آميختند .
ولى شعر نيز به تدريج در زبان محلى اهميت پيدا كرد . شاه عبد الكريم از بولرى ( 4 ) دوبيتيهاى جذابى نوشت كه در آنها تا جايى كه مىتوان ديد براى نخستينبار موضوعاتى از سنت محلى را جا داده و اشاراتى به زوجهاى عاشق و معشوق درهء رود ايندوس و پنجاب كرده است . اين رشته سپس در كار نبيرهاش شاه عبد الطيف ( 1689 - 1752 ) از بهيت « 1 » به زيباترين شكل تكامل پيدا كرده است .
در زمان حيات او ، سند نيز مثل تمام قلمروى مغول دوران بدى را مىگذراند . چون پس از مرگ اورنگ زيب ، در واقع در آخرين سالهاى زندگىاش ، حكومت مضمحل شد و در ايالت سند نيز مثل دهلى احزاب سياسى مختلفى وجود داشت كه در حال جنگ با يكديگر بودند .
در همان سالها يك صوفى توجه عمومى را برانگيخت كه روشنفكران مدرن او را به عنوان اصلاحطلب ارضى ، در واقع به عنوان نخستين سوسياليست تلقى كردند . اين صوفى شاه عنايت از جهوك ( 5 ) « 2 » بود . او در هند ، به احتمال زياد در برهانپور ، مدتى زيسته بود ؛ اين شهر در واقع مركز تصوف بود ، جايى كه گروهى از سنديها زندگى مىكردند كه غالبا به عنوان بافنده ، پارچههاى معروف پنبهاى ، چيت گلدار ، و ابريشمى توليد مىكردند ؛ البته تعداد صوفيان هم خيلى زياد بود . پس از بازگشت شاه عنايت تعقيب او آغاز شد - تمام گناهانى كه صوفيان متعصب معتقد به يگانگى خداوند و جهان ، در ارتباط با آنها قرار داده مىشوند ، به گردن او گذاشته شده است ؛ يا حتى خيلى بيشتر : از آنجا كه ظاهرا شخصيت پركشش عنايت خيلى از افراد ساده را جذب مىكرد ، مالكان بزرگ زمين ادعا مىكردند كه او كشاورزان را وسوسه و جذب
هامش
( 1 ) .Bhit .( 2 ) .Jhok .