ولى مترجم بيشتر از همه وقتى به واژهء خميازه برخورد مىكرد ، آه مىكشيد كه در اصل همان خميازه كشيدن معنى مىدهد ، ولى در دورهء مغول اشتياقى پايان نيافتنى را توصيف مىكند . اين واژه ظاهرا نخستينبار در اشعار عرفى مشهود مىشود كه در سرود بزرگش براى يگانگى خداوند مىخواند :
او خميازه به سينهء كمان افكند . . .
يعنى اينكه كمان خود را زياد باز مىكند تا قدرت پرتاب تير را داشته باشد . و وقتى خميازه معنى اشتياقى پايان نيافتنى ، مثل آرزوى ساحل براى ملحق شدن كامل به دريا را دهد ، بدينترتيب شكست واژهء محبوب ديگر شاعر مغول است . براى آنها « شكستن » يا « شكسته شدن » ، داروى شفابخش تمام دردها به نظر مىرسد :
حماقت من - قلب گرفتهام بدون درد باز نمىشود - * چون شكستن كليد فقط به خاطر قفلى زنگ زده است ( ناصر على )
به نظر قابل توجه است كه اين مفهوم درست زمانى پيدا و همواره بيشتر مىشود كه قلمروى مغول تدريجا شكسته و خرد مىگردد - البته نه در ظاهر ( حوزهء اقتدار در واقع بيشتر گسترش يافت بويژه پس از آنكه اورنگ زيب ايالتهاى دكن را تسخير كرد ) ، بلكه از درون ، چون ساختارهاى ادارى و اجتماعى همانطور كه پس از مرگ اورنگ زيب فورا آشكار شد ، بتدريج فروپاشيدند . آرمانهاى صوفيانه ، مثل شكستن من خود نيز در اين اصطلاح نقش داشتند و انديشهء اينكه ، گنج را فقط وقتى مىتوان يافت كه در ويرانهها جستوجو شود ، مورد استقبال قرار گرفت . آيا خداوند حتى در جملهاى خارج از متن قرآن اينچنين نويد نداده است : « من با كسانى هستم كه قلبهايشان به خاطر من شكسته است ؟ »
سرانجام نيز نبايد فراموش كرد كه در همان زمان كه شكست واژه محبوب شاعر شده بود ، در خوشنويسى هم نوعى خط تكوين يافت كه به خط شكسته معروف است ، نوعى خط نستعليق كه به زحمت قابل خواندن است ، ولى از قرن 17 فوق العاده محبوب گرديد و در ايران و هند مدتها براى متنهاى فارسى به كار برده شد .
حبس فرنگى ، زندان اروپايى ، را كه برخى اوقات براى دنياى رنگارنگ برازنده است ، مىتوان جزو اين تجسمات جديد و غالبا غافلگير كننده به حساب آورد - راهيابى و نفوذ اروپاييان به شبه قارهء هند در واقع با پرتقالىها در سال 1498 آغاز مىشود و با پديدار شدن انگليسىها و هلندىها ، در دورهء مغول كاملا محسوس مىگردد . براى شعرا تجسمات رنگارنگ از اروپاييان مىتوانسته است جهت اشاره به بستگى آنان به كرهء خاكى رنگارنگى كه كاملا در تضاد با يكرنگى الهى است ، به كار آيد .
خيلى از پيامهاى شعرا به نظر ما بيمارگونه مىرسند - بدون شك بىرحمى تجسمات زبان فارسى