مصرعهاى اشعار عاشقانه ( و در واقع كمى هم جلف ) گوش فرامىداد ؟ موضوعات مذهبى و اخلاقى حاكم بر همه چيز بودند . تحت چنين شرايطى اين شانسى غيرمنتظره براى هنرمندان ايرانى بود كه همايون در حين توقفش در قندهار و كابل نه فقط نقاشان ، بلكه شعرا را هم پذيرا شد ، و در دهههاى سالهاى بعدى سيل مهاجرين قطع نشد . در زمان اكبر قلمروى مغول سرزمين رويايى همهء هنرمندان شد و آنها دستهدسته مىآمدند ( اگرچه ابو الفضل از « هزاران شاعر » سخن مىگويد ) نه تنها به دربار فرمانروا بلكه نزد بزرگان ، چه طبيب دربار اكبر و چه فرماندهء كل ، خان خانان عبد الرحيم . همه دورشان را با شعرايى پر كرده بودند كه با ميل مديحهسرايىهايشان را مىخواندند . در اين ميان خان خانان نقش ويژهاى داشت ، او در طول زندگىاش بايد نزديك به 104 شاعر فارسىنويس را تأمين كرده باشد كه هدايايى بسيار دريافت مىداشتند . ( 3 ) هند ، براى شعراى فارسى ، سرزمين كاوشگران طلا بود ؛ كوچ به آنجا ، معنى طرد بدبختى و بىاهميت بودن را مىداد . بدينجهت طالبى آملى ( ف . 1627 ) با بازى با اصطلاح خوشبختى سياه براى واژهء بدبختى و به كار بردن سياه به عنوان نام سنتى هندوها مىگويد :
هيچكس در حقيقت يك هندو را به هند نمىبرد - * طالبى ، برو ، « خوشبختى سياهت » را در ايران بگذار ! ( 4 )
مولانا قاسم كاهى كه تاريخ تولد و مرگش كاملا مشخص نيست ، و به واسطهء اشعار پرمفهوم طنزش معروف شده بود ، جزو اولين شعراى ايرانى است كه در منابع نام برده مىشوند . او در اشعارش با علاقه اصطلاحات زبان عاميانه را به زيبايى با تصورات شديدا سنتى مرتبط مىكرد و بدينترتيب گرايشى را پيشبينى كرد كه به زودى بايد در شعر به اصطلاح « سبك هندى » شكوفا مىشد :
آنجا كه از تصوير گونهء تو * آيينه پر از گلسرخ مىشود
طوطىاى كه در آن منعكس است * همان دم بلبل مىشود .
مصرع از اين تفكر جان مىگيرد كه طوطى در سنت همواره با آيينه كه به كمك آن حرف زدن ياد مىگيرد مرتبط است ، ضمن اينكه عشق بلبل به گل جزو تجسمات غالبا به كار برده در اشعار فارسى - تركى است . تشبيه گونه به گلسرخ نيز هزارانبار در شعر شرقى اثبات شده است .
اكبر مقام ملك الشعرا را كه نخست غزالى مشهدى در اختيار داشت و سپس به فيضى پسر مبارك رسيد ، پديد آورد .
هرمان اته در يك تصوير عالى سبك هندى را تابستان هند در شعر فارسى توصيف كرده است و