تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
شنى عظيم جلوس كرده بود ، نقاشى شد ، ساعت شنى ، نيز واژهء مد روز مىشود ؛ و نوه‌اش اورنگ زيب مىپرسد :
غم دنيا خيلى بزرگ است - * من فقط دلى كوچك دارم - چگونه مىتوانم تمام كوير شن را * پس در ساعتى شنى جاى دهم ؟ ( 7 )
شعراى ديگر پى مىبرند كه مذهب و تلاش دنيوى ناسازگار هستند ، ولى يك نيمهء ساعت شنى همواره خالى است . كليم حتى جرئت مىكند در شعرى بلند دربارهء قحطى هولناك دكن بگويد كه زمين عين يك ساعت شنى خالى از جانداران و پر از مردگان شده است . . . شعراى قرن 17 و 18 به ساير موضوعات آشنا از هنرهاى زيبا نيز اشاره مىكنند : ( 8 ) شاعران قديم ايران گاهى اوقات از شيشهء حلبى ( شهر حلب - سوريه از زمانهاى خيلى دور براى ظروف شيشه‌اى ظريفش معروف بود ) صحبت كرده‌اند ، بدين‌ترتيب در كنار آن ظروف چينى هم ظاهر مىشوند . ظروف سفالى با لعاب مينايى نيز مدتها از چين وارد مىشد ، ولى ظروف لعابدار با ترك‌هاى تزيينى براى شاعران بسيار محبوب بودند . ترك‌هاى بسيار ظريف روى ظروف چينى مىتوانستند در واقع - به نحوى خلاق يا بد سليقه - با گيسوى بافتهء چينيها و بويژه با موهاى امپراتور چين ارتباط داده شوند ، چيزى كه غالب اوقات به تجسمات مضحك و ناهنجارى منتهى مىشود . مخمل هم در اشعار ظاهر مىشدند : وقتى كه لطيف‌ترين مخمل ، مثل آنچه در لاهور و گوجرات توليد مىشد ، كاملا صاف و يكدست بود ، به فارسى گفته مىشد كه « خوش خواب است » و بدين‌ترتيب شعرا مىتوانستند تجسم كنند كه پارچهء گرانبها وقتى خوف و وحشت دنيا را مىشنود ، بيدار مىشود ، موها سيخ مىشوند و با چشمانى پر از هول و هراس به شاعر مىنگرد . يك واژهء محبوب ديگر شاعر ( همچنين در اردوى قديم ) رد پاست - شاعر در رد پاى خودش گم مىشود يا به وسيلهء انسانها و حوادث لگدمال مىشود تا كه از بين رفته و گم شود . محل تپه شنهاى روان نيز جزو همين حال و هواى فانى است ، شن دايما روانى كه مسافر را مىفريبد - آيا دنيا كويرى نيست كه در آن هرگز نمىتوان موقعيت خود را تثبيت كرد و واقعيت را يافت ؟ شعراى كلاسيك فقط بندرت از واژهء غيرشاعرانهء آبله ، جوش ، تاول پا استفاده كرده‌اند . البته در سبك هندى همواره ظاهر شده است - درست چيزى كه مترجم را مشمئز مىكند - چون شاعر نااميد در حال جست‌وجو دايما پاهايش تاول زده است . حتى ستارگان هم مىتوانند به جوشهايى در چهرهء آسمان تبديل شوند !
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 288 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى