همواره سال تولد پسرش سليم جهانگير ( 977 ه . / 1569 ) را عرضه مىكند ، و يكى از هنرمندانهترين ساختههاى اين هنر قصيدهاى است كه آقا طهماسب قلى وهمى ، براى عروسى داراشكوه ( 1043 ه . / 1633 ) سروده است . در آنجا در حقيقت در نوزده مصرع ، هر نيم مصرع تاريخ مورد درخواست را عرضه مىكند ، ولى تمام حروف نقطهدار و همچنين بىنقطهء هر مصرع ، همان تاريخ را تشكيل مىدهند . وقتى حروف اول همهء نيم مصرعها برداشته و متصل شوند ، جملهاى نغز و پرمعنى به دست مىآيد كه باز هم شامل چهار ماده تاريخ است كه در نتيجه شعر شامل كمتر از هشتاد ماده تاريخ نيست . اين بايد در واقع همان شعرى باشد كه شاعر براى آن پاداش بزرگى از فرمانروا دريافت كرده است - او شايستگى آن را داشته است ! ( 10 )
با اين وصف شاعر ديگرى كه بار زحمت چندشآور قصيدهاى ( همانطور كه فريدريش روكرت ، محقق آلمانى اين اثر آن را به حق چنين ناميده است ) را با حدود 4512 ماده تاريخ به دوش گرفته ، گوى سبقت را از او ربوده است . وى در اين قصيده كه ناآگاهانه به عنوان قصيدهاى معمولى نگريسته شده است ، به تخت نشستن اورنگ زيب را به سال 1068 ه . / 1659 ، مىستايد .
هنر ادبى ديگرى كه در دربار مغول بسيار محبوب بود ، معما ، معماى اسامى است . در اين ميان بايد از يك سطر سادهء بدون تزوير يا از يك اشاره ، نام خاص پنهانى شاعر را پيدا كرد ، چيزى كه به تيزبينى نياز دارد . هنر معما در ايران عصر تيمورى بسيار محبوب بود و از آغاز دورهء مغول در هند نيز حفظ شد ، بابر كه با شهابى ، معروفترين استاد معما ، دوست بود ، شخصا چند سرى از اين معماها ساخته بود . ( 11 )
فرمانروايان بعدى مطالعات علمى ويژهاى را صرف اين سيستم تار عنكبوتى ( روكرت آن را به حق چنين مىنامد ) كردهاند . يك نمونه سادهء آن ، اين است :
رقيب من و سگ دايم با هم بازى مىكنند * باز كن چشمت را و بنگر بازى تكرارى را !
چشم به عربى عين است و از تكرار بازى ، دو زى - زى به دست مىآيد : بدينترتيب نام مورد جستوجو عزيزى است . . . ( 12 )
اين غيرممكن است كه در اينجا اسامى شعراى بزرگ و كوچك در هند مغول را حتى فقط حدودا كامل در يك فهرست بياوريم . در دربار اكبر بين فيضى برادر ابو الفضل وقايعنگار دربار و عرفى شاعر جوان شيرازى كه خود را با قصيدههاى عالىاش برجسته و ممتاز ساخته بود ، وجود داشت . اشعار عرفى نسيمى از ماليخولياى عميق و واقعى داشت ، اگرچه هم عصرانش غرور جوان شيرازى را غيرقابل تحمل يافتهاند .
شايد اشعار فيضى كه او نيز شاعر خوبى بود ، كمى صاف و يكدستتر بودند ؛ با اين وصف بدائونى چيزى