تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
جز سخنان منفى دربارهء او نمىگويد : او مىتوانست اسكلت مصرعها را خوب سرهم كند ، ولى در استخوانها مغز استخوان نبود و نمك شعرش كاملا بىمزه بود . مقايسهء بين فيضى و عرفى در طول صدها سال انجام مىگرفته است ؛ نه فقط منتقدان ادبيات هند از خود پرسيده‌اند كه در حقيقت كدام يك بزرگ‌تر است ، بلكه در تركيهء عثمانى نيز علاقه‌مند به اين سؤال وجود داشت . به نظر من قصيدهء بزرگ عرفى با تكرار قافيهء « رفتم » ، يكى از تكان دهنده‌ترين اشعار هندو - فارسى در ادبيات است :
بر در دوست - چه گويم ، * كه چگونه از آنجا رفته‌ام با چه شوقى آمده‌ام * و چه تلخكام رفته‌ام ! چگونه سر خود را به ديوار كوبيده‌ام * در اين كوچهء تنگ . . . شيفته و شيدا در حالت نشئه آمده بودم * آشفتهء خاموش رفته‌ام . اعتقاد ، دل و عقل ده مرا ، * پس ده دگر زبانم ، تا كه گويم با آن : با چيزى * از بر دوست رفته‌ام ! شعرى نيز براى لب گشوده * اميد از دست داده ، اين‌چنين آمده‌ام . . . دندانهاى به‌هم فشرده * در دل - اين‌چنين رفته‌ام صبح زود آمده‌ام ، مثل بلبل * در جشن بهار ، بر دامن گل . . . شب هنگام : مثل نوحه‌سرايان از سر خاك شهيد رفته‌ام . . . * شب زمستان زندگىام ، حرف مىزند با غروب : دردا ، *
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 292 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى